اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٥٠ - فصل هفتم قضا و قدر، بحثى مقايسهاى
قضا و قدر را چنين توجيه مىكنند كه خداوند آفريدگان را در چار چوب قانونى مكانيكى آفريده است، چنانكه يك ساعت ساز، ساعت را مىسازد. او اجزاى ساعت را فراهم مىآورد و آنهارا با يكديگر تركيب مىكند و انرژى لازم آن به پايان برسد. اين گونه نفى قضا و قدر منطق قديم «تفويض» ناميده مىشد.
اسلام در ميان جبر و تفويض همچنان بر حقيقت ديگرى، تأكيد دارد؛ حقيقتى بر خاسته از خود آفريننده كه همزمان با فطرت پاك انسانى نيز همساز است.
شريعت اسلام اشاره دارد كه خداوند نقشه هستى را از نظر تقدير، ترسيم كرده است و آدمى در گزينش راهى كه در چار چوب اين نقشه براى خود مىپسندد آزاد مىباشد. خداوند متعال حتمى بودن روز رستخيز را به آگاهى اين مخلوق رسانده است؛ روزى كه هيچ كس جز خدا زمان آن را نمىداند و خدا خود راههاى رسيدن به آن روز را براى انسان تبيين فرموده است پس انسان همچون ساعت نيست و تشبيه او به يك ابزار، احمقانه است، چنانكه زندانى و در بندهم نيست و نسبت دادن ستم به خداوند، خود ستم بزرگى است.
پيامبر اسلام محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله قدريه اين امّت را نفرين كرده است و آنها را همچون يهود به شمار آورده است. مقصود از قدريه در اين جا هر دو مفهوم: جبر و تفويض آن است. قدريه اصطلاحى است در بر گيرنده هر آن كس كه به فرو بستگى و جامد بودن قدر و يا به هرج و مرج آن قايل باشد.
خواه آدمى به جبر معتقد باشد يا به تفويض، نتيجه يكى بيش نخواهد بود و آن شانه خالى كردن از انسانيت و مسؤوليت است. هر كه به جبر روى آورد در واقع، بر اين نكته تأكيد ورزيده كه خدا مسؤول عملكردهاى ماست، زيرا اوست كه ما را به حركت وا مىدارد و هر كه به تفويض باور يابد بر اين نكته پاى فشرده كه خدا را به خلقش كارى نيست ودر نتيجه، مخلوق با سر گردانى از دليل وجود خويش و مسيرى كه بايد آن را بپيمايد پرسش به ميان مىآورد.
امّا ايمان به قدر و قضا، انگيزهاى است براى ايمان به وجود شريعتى الهى