اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤٩ - فصل هفتم قضا و قدر، بحثى مقايسهاى
و شانه خالى كردن از آن مىانجامد وقانون پاداش و كيفر را تكذيب مىكند و در نتيجه به ظلم خدا نسبت به بندگان با ور مىيابد، اين اعتقاد بدور از شرع الهى، سرشت و خرد انسان است.
امّا اعتقاد به حدوث قدر و قضا- كه همان مفهوم و منطوق شريعت اسلام است- از اعتقاد به قدرت خداوندى كه آدمى را از خاك ايجاد كرده است و بار ديگر به سوى خود باز خواهد گرداند سر چشمه مىگيرد، اين مفهوم و منطق آيه شريفهاى است كه مىفرمايد:
... إِنَّا للَّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ [١].
«... ما از خداييم و به سوى او باز مىگرديم.»
پس خداوند است كه ما را آفريده و اختيار ما را در دست دارد و ما به سوى او باز مىگرديم وما از آفرينش تا بازگشت در پرتو قدرت ربّانى كه با ابزار زندگى، ما را يارى مىرساند، آزاد هستيم؛ قدرتى كه فرصت اظهار وجود و شايستگى ره يافتن به بهشتى را براى ما فراهم مىآورد كه مصداق عدالت و رحمت پروردگار است.
خداوند چونان چشمهاى نيست كه آبى از آن بيرون آيد و ديگر بدان باز نگردد، بلكه حكمت، ذات اوست، عدل، ذات اوست و علم، ذات اوست، حاشا كه خداوند انسان را بيافريند و نگونبختى دنيوى را براى او حكم كند و در رستاخيز به آتشش در اندازد. خداوند هر گز رغبتى به كيفر دادن احدى ندارد.
گروهى ديگرى قدر و قضا را يكباره نفى كردهاند. پيروان اين فلسفه معتقدند كه خداوند آفرينش را خلق كرده است و آنگاه تركش نموده است. بعضى از آنها اين باور را منتسب بدان مىدانند كه خداوند والاتر از آن است كه در امور مخلوقات دخالت كند، بلكه به دليل فاصله غير قابل تصوّر ميان عظمت ذات او وحقارت هستى ومخلوقات، از دخالت در امور ايشان ناتوان است. گروه ديگر اعتقاد به نفى
[١] - سوره بقره، آيه ١٥٦.