اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٨ - علم، نشانههاى از خداوند
علم، نشانههاى از خداوند
علم نشانهاى از نشانههاى خداوند است- و نامى از نامهاى او و آفريدهاى از آفريدههاى خداوند است كه در اختيارش قرار دارد و هرگاه براى هر- و بر هر مقدار كه بخواهد ارمغان مىكند. انسان نمىتواند علم را بشناسد و بدان احاطه يابد و حتّى نمىتواند علم را توهّم و يا توصيف كند، مگر آن كه خداوند سبحان بخواهد، لذا آدمى به طريق اولى نخواهد توانست به خداوند علم آفرين، احاطه يابد.
ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا ما مىتوانيم به چيزى اعتقاد داشته باشيم كه او را نمىبينيم و دانشمان بدان احاطه ندارد؟
ما در مقام پاسخ دهنده به اين پرسش مىگوييم: ويژگينهاى علم، همان است كه از ذات علم پرده بر مىدارد، زيرا آدمى هنگامى كه اعتقاد مىيابد عاقل و يا عالم است در واقع به وجود عقل اعتراف مىكند و علم از نشانهها و دلايل آن است، لذا اين پرسش را مطرح مىكند كه اگر عاقل نبوده باشم حركات غريبى را انجام مىدهم بيرون از حدّ معقول كه توجّه را به خود جلب مىكند و اگر عالم نبوده باشم پس چگونه هدايت مىيابم و چگونه راهم را باز مىشناسم؟ و چگونه...؟
بنابراين نشانهها، ويژگيها و صفات علم تنها از ذات علم پرده برمىگيرند در حالى كه نمىتوانند گوهر و كنه آن را بيان دارند و نيز آيات الهى وجود خداوند عزّوجلّ را براى انسان روشن مىكند و مكشوف مىدارد، بىآنكه كنه خالقش را بشناسد، يا اين كه به ذات خداوند خبير و عليم، احاطه پيدا كند، بلكه آدمى با علمى كه بدو بخشيده شده از احاطه به مخلوقات خداوند مالك و قدّوس، ناتوان است، پس چگونه مىتواند به ذات خداوند عزّوجلّ كه از سطح فكر آدمى بدور و از دايره انديشه او بيرون است، احاطه يابد. پس هر چه آدمى آن را توهّم كند خدا نيست، زيرا خداوند سبحان، از احاطه منزّه است و ما خدا را نمىشناسيم، بلكه