اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٧ - ويژگيهاى علم
مىانديشد اطمينان پيدا مىكند كه وجود دارد.
به ديگر سخن: انسان مىداند و چون مىداند به علمش اطمينان مىيابد و اگر از او بپرسى: كه چهكسى گفتهاست كه تو موجود هستى؟ پاسخ مىدهد كهمن مىگويم كه موجود هستم و هنگامى كه از او مىپرسى: از كجا چنين چيزى را مىدانى؟
پاسخت مىدهد: مادامى كه من مىانديشم و آگاهى دارم پس موجود هستم.
از اين جا براى ما روشن مىشود كه علم، پرده از پديدهها بر مىگيرد و درستى اين پديدهها را كشف مىكند، زيرا از «ويژگيهاى علم» آن است كه موجب مىشود آدمى بدون هيچ شك و ترديدى بدان اطمينان يابد ولذا آدمى هنگامى كه آگاهى مىيابد نمىتواند به اين آگاهى در جان خود ترديد نشانَد.
آنچه بايد بدان اشاره شود اين است كه آدمى هنگامى از علم، دورتر و دورتر مىگردد كه بكوشد علم را با مفاهيم و الفاظ، تعريف و با اوصاف، توصيفش كند، زيرا «علم با تصوّرات و مفاهيم»، پرده از خود بر نمىگيرد، بلكه تنها با خود، خويش را كشف مىكند نَه با چيز ديگرى و اين نظير آن است كه كسى در روزى آفتابى چراغى در دست گيرد تا در پرتو آن خورشيد را كشف كند، غافل از آن كه خورشيد، خود، پرده از خويش بر مىگيرد.
از گذشته علم، علم را مىبيند و علم از طريق نشانههاى خود از علم پرده بر مىگيرد. آدمى توقّع ندارد كه با دست، گوش و يا زبانش، چشمش را ببينند، بلكه اين چشم است كه مىتواند با استفاده از آينه، چشم را ببيند.
هنگامى كه آدمى مىگويد من نمىدانستم پس آگاهى يافتم، يا بگويد نادان بودم و خداوند متعال اندك اندك به من علم ارمغان كرد و من آگاهى يافتم، در واقع در «پرتو علم» به «علم» رسيده است. بنابراين علم، پرده از خويش بر مىگيرد و در ذاتش غور ژرفانديشى مىكند و خود براى خويش منكشف مىشود. اين حقيقت از ويژگيهاى علم است و هر تعريفى از علم جز اين، ما را از خودِ علم دورتر و دورتر مىكند.