اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩١ - علم، چونان نور
و آب، روز جمعه نيست، زيرا روز جمعه از مقوله زمان است و آب از مقوله جوهر، سردىِ آن از مقوله عرض كوچكى و بزرگى حجم آب از مقوله كيف، البتّه اينها همه مقولههاى متفاوت هستند و چنانكه فلاسفه مىگويند نفس بشرى از مقوله كيف است، پس چگونه مقوله عرض، زمان، مكان و جوهر در نفس با هم گرد مىآيند؛ مقولاتى كه همگى با طبيعت نفس ناهمساز گارند؟ فيلسوف معروف ملّا هادى سبزوارى در منظومه خود چنين سروده است:
والذات من انحاء الوجود قد حفظ
جمع المقابلتين منه قد لحظ
فجوهر مع عرضٍ كيف اجتمع
ام كيف تحت الكيف كلّ قد وقع؟
او مىپرسد: چگونه مقولات مختلف در نفس بشرى با هم گرد مىآيند؟ براى پاسخ به اين پرسش هر يك به سمتى رفته و راه خاص خود را در پيش گرفته است.
برخى از آنها مىگويند: موجودِ در خارج غير از موجودى است كه در ذهن انسان است و برخى گفتهاند: موجود در خارج هنگامى كه در ذهن آدمى جاى مىگيرد تحوّل مىپذيرد و برخى هر دو طرز تفكّر را نفى كردهاند و گفتهاند: علم چيزى نيست مگر درخشش نفس و گسترش آن بر موجودات خارجى و گفتهاند:
نفس بشرى از گسترشها و حركتهاى امواجى برخوردار است، هنگامى كه نفس آدمى موج مىزند و دايره به اين موج موجودات خارجى مىرسد، در واقع، علم حاصل شده است.
شايد اين سخنان گوينده خود را به شرك بكشاند و به كفرش دراندازد، زيرا اگر علم دخول پديدهها در ذهن آدمى است، پس در علم خدا چگونه داخل مىشوند؟ آيا وجود و موجودات در ذات خداوند قدّوس و منزّهى وارد مىشوند كه بزرگتر از آن است كه توصيف شود؛ خدايى كه هر چه در آسمانها و زمين است تسبيح گوى اوست و چيزى نيست، مگر آن كه او را بستايد. و آيا موجودات ناقص و پليد در ذات خدا وارد مىشوند؟ بدين ترتيب، اين همان شرك و همان كفر خواهد بود، ليكن آدمى هنگامى كه از چنين تفكر پستى فاصله مىگيرد و از در