اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤٥ - فصل هفتم قضا و قدر، بحثى مقايسهاى
فصل هفتم: قضا و قدر، بحثى مقايسهاى
از اشتباهات فلسفه بشرى در رابطه با موضوع قدر و قضا اين است كه قضا را چنين تعريف مىكند: «صورتهاى علمى ذات مقدّس خداوندى، بدور از تأثير يا تأثّر و اين كه اين صورتها فاقد حيثيتهاى عدمى و يا امكانات واقعى هستند، پس قضا صورتى است از صورتهاى علم قديم خداوندى كه با بقاء ذات الهى باقى است وقدر به مثابه وجود صورتهاى پديده هائى در جهان نفسانى آسمانى كه با موارد خارجى و شخصى آن همخوانى دارد و به اسباب و عللش مستند است و وجودى ضرورى دارد و اوقات مشخّص و مكانهاى خاص خود ملازم است.»
يكى از فلاسفه مىگويد: موجود ممكن، اشرف، اقرب كه همان عقل اوّل است در واقع همان قلم مىباشد كه قضاى اجمالى خداوندى نيز هست وآن حقيقتى بسيط است در بر گيرنده همه صورتهاى پايينتر از به نحو بساطت، صورتهاى موجود با قلم وجوداتى هستند صادر شده با واسطه يابى واسطه، كه آن يا عقول است، زيرا در آن كثرت نوعى وجود دارد.
مشائيون مىگويند: قضا همان صور كلّى هستندكه به نحو ارتسام در عقل وجود دارند، اما صور جزئى انطباع يافته فلكى، كه در نفس جزئى وجود دارد و همان صورتهاى قدرى هستند.
از همين جا روشن مىشود كه فلسفه بشرى از آنچه قرآن روشن كرده وسنّن مطّهر