اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩٣ - انسان و والايى عبوديت
از پسامدهايى كه بر نظريه وحدت وجود مترتّب است صحيح دانستن همه اديان مىباشد، زيرا همه امور و پديدهها همان خداوند هستند و خداوند هم كه حق است، پس كسى كه خدا را مىپرستد، يا بتها را، يا اشخاص را، يا خورشيد و ماه را در حقيقت كسى جز خدا را نپرستيده است، خواه دانسته، يا نادانسته و خواه از سر قصد و يا غير عمدى اين كار را انجام داده باشد.
يكى از آنها در اين باره مىگويد:
اگر مسلمانى بدانستى كه بت چيست
بدانستى كه دين در بت پرستى است
ديگرى مىگويد: مشكل موسى عليه السلام با فرعون اين بود كه اين پيامبر معتقد بود فرعون تنها خدا نيست، بلكه هر چيزى خداست و خطاى فرعون اين بود كه خدايى را تنها از آن خود مىدانست، در حالى كه او نمونهاى از نمونههاى خدا در زمين بود.
با يزيد بسطامى كه از بزرگان معتقدان به وحدت وجود است مىگويد: در قباى من جز خدا نيست! باور او چنين بوده است كه قبايش خدا را با خود به اين سو و آن سو مىبَرد. او همچنين مىگويد: من در گذشته كعبه را طواف مىكردم و اينك مىبينم كه كعبه مرا طواف مىكند! زيرا او خدا گشته و با او به وحدت رسيده بود!.
او سپس در كفرش افراط مىكند و مىگويد: حق، مرا به مرتبهاى رسانده است كه در آن خلايق را ميان دو انگشت خود مىبينم. آنگاه يكى از ايشان پرسيد: عرش چيست؟ او پاسخ داد: من، منم كرسى، لوح و قلم، تا جايى كه او ادّعا كرد به جايگاه ابراهيم، موسى، فرشتگان، جبرائيل، ميكائيل و اسرافيل عليه السلام درآمده است، تا آن جا كه شخص پرسش كننده از شدت تعجب و شگفتى خاموش شد، آنگاه بسطامى گفت: هرگاه كسى ذاتش را در خدا فانى كرد ديگر تعجّبى ندارد كه همه چيز باشد!
اين گونه سخنان و شطحيان صوفيه كه بر اساس اعتقاد اسلامى فرو فرستاده