اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٨ - گردنه دوم- تكبّر
مفهوم اين سخنان گذر نمىكند كه:
وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ... [١].
«او خدايى است كه تنها را از يك نفر آفريد...»
و «همه شما از آدم هستيد و آدم از خاك.» [٢]
بدون ترديد، تكبر عواملى دارد كه نتايجى نيز بر آن مترتب است، زيرا آدمى هنگامى كه به خويش باز مىگردد و در مىيابد كه موجودى است بغايت ناتوان كه نمىتواند زمينى را كه بر آن زندگى مىكند بشكافد و هرگز نمىتواند قامتى چون كوه يابد، هر چند بر همجنسان خود فخر فروشد. خداوند سبحان مىفرمايد:
وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا [٣].
«و از روى سرمستى در زمين راه مرو كه هرگز نخواهى توانست زمين را بشكافى و هرگز قامتت به كوهها نخواهد رسيد.»
ولى جهل بدين مفهوم كه شخص متكبر از درك آن ناتوان بوده و همان عاملى است كه او را به تظاهر به امورى وا مىدارد كه عملًا در او موجود نيست و از همين رو نمىتواند به استقبال حقايق برود، لذا به لاف زنى، خيره سرى و لجبازى توسّل مىجويد، به عقب ماندگى، واپسگرايى و وارونگى مىگرايد. اين نشانه عقب ماندگانى است كه به عقب ماندگى خود مىبالند و به آبهاى متعفنى كه در آن دست و پا مىزنند افتخار مىكنند.
پس شگفت نيست اگر افرادى را مىبينيم كه به عقب ماندگى افتخار مىكنند، مستقيم و يا غير مستقيم به گناهان خود مىبالند، لذا قلب آنها چونان صخرهاى سخت و يا حتّى سختتر از آن مىگردد، زيرا گاهى از دل سنگى چشمهاى
[١] - سوره انعام، آيه ٩٨.
[٢] - بحارالانوار، ج ٧٦، ص ٣٥٠، روايت ١٣.
[٣] - سوره اسراء، آيه ٣٧.