اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣١٠ - دور و تسلسل
كرد؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود: «آرى! به شرط آنكه او را از دو حد خارج كنى: حدّ تعطيل و حدّ تشبيه.» [١] با اين بيان فشرده امام عليه السلام مردم را از نظر ايمان به سه بخش تقسيم مىكند. هر كس او را با تشبيه اثبات كند مشرك است و كسى كه او را نفى كند كافر است و كسى كه او را بدون مانند و تشبيه به اثبات رساند يكتا پرست است.
هنگامى كه ما مىگوييم خدا داناست او را از حدّ جهل بيرون آوردهايم، ولى در همين زمان هنگامى كه مىخواهيم علم او را چنان كه بايد توصيف كنيم سر گردان و ناتوان مىمانيم. ديگر صفات نيز همين گونه است. پس او توانايى است كه عاجز نيست ولى هيچ كس از اسرار قدرت الهى آگاهى ندارد و اين در وجودِ خط جدا كننده ميان خالق و مخلوق امرى طبيعى و منطقى است و اگر هر دو طرف در علم و قدرت خود با يكديگر همسان بودند ديگر حقيقت قائل به وجود خالق و مخلوق منتفى مىشد و اليعاذ باللَّه اين سخن درست مىبود كه خداوند در خداونديش شريكانى دارد.
٢- امام على عليه السلام مىفرمايد: «چيزى را نديدم، مگر آنكه پيش از او و پس از او و همراه او خدا را ديدم.» پس پديدههاى موجود ما را به سوى خداوند عزّوجلّ راهنمايى مىكند، پس عدمِ نخستين پديدهها يعنى وجود چيزى كه پيش از آنها بوده است و وجودِ حاضر اين پديدهها يعنى وجود كسى كه بدانها حيات مىبخشد و عدم دوم آنها يعنى باقى ماندن كسى كه آنها را مىميراند.
٣- امام عليه السلام در خطبه نخستين نهج البلاغه مىفرمايد: «موجود است ولى نه از عدم، با هر چيزى هست ولى نه آنگونه كه همسنگ آن باشد و غير از هر چيزى است ولى نه آنگونه كه از آن كناره گيرد، فاعل است و فعل از او صادر مىشود ولى نه به معناى حركات و انتقالات از حالى به حالى و نه به معناى ابزار.»، و اين يعنى جدايى ميان هر چيزى با آفريننده هر چيزى و در ميان نبودن سنجش و ناتوانى از آن
[١] - بحارالانوار، ج ٣، ص ٢٦٠، روايت ٢٦٠.