اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٥ - اثبات در پرتو عقل
برگزيند، زيرا اين از مقام والاى آدمى است كه در زندگى خود مادامى كه از ابزار، بىنياز است بدانها اظهار نياز نكند.
فرو بستن انديشه، هرگز
عقلى كه مادر فراگرفتن، درك مقدّمات عقلى و علمى از آن بهره مىبريم و اجتماع نقيضين را در پرتو آن محال مىدانيم، در اكتشافات و اختراعاتِ خود از آن سود مىگيريم پيوسته در ما موجود است و مىتواند بر اساس شيوه خود در اكتشافات و جنبش فعاليت، حقايق دست نيافتنىترى را براى ما آشكار سازد و اينك چرا ما بايد آن را به كنارى نهيم و به ابزار پايينتر از آن توسل جوئيم؟
اشاعره- كه در واقع بايد آنها را بازتاب انديشه معتزله دانست- انديشههاى معتزله را خلع كردند، پس از آنكه انديشههاى خود را نيز از دست دادند. اين جماعت مىگفتند كه نص دينى، همان معيارِ مرز بندى حسن و قبح در امور و اشياست، حسن و قبح عقلى براى هيچ چيز وجود ندارد، ليكن هنگامى كه ما از انسان منصف و حقيقت جو پرسش مىكنيم كه: خداى خود را چگونه شناختى؟
او پاسخ مىدهد با عقل خود، در اين جا سؤال ديگرى از او مىپرسيم و آن اينكه اگر عقل پرده از وجود خدا بر مىگيرد چگونه از تشخيص و تعيين حسن و قبح ناتوان است؟ و هنگامى كه از پاسخ ناتوان مىماند تناقضى را كه در آن گرفتار آمده است بدو مىنمايانيم و مىگوييم: مكتب حق تأكيد دارد كه عقل در آشكار كردن و كشف، ذاتاً حجت است. اين از آن روست كه هر كس به چيزى جز آن اعتقاد يابد، بايد از حجيّت عقل در اثبات وجود خداوند سبحان امتناع ورزد، زيرا- در اين صورت- حجيت قطعى عقل ثابت نيست، تسلسل بحث و استقراء منطقى نمىپذيرد كه حجّت، شكلى مشوّش داشته باشد، زيرا همه زنجيره انديشههاى ما در اين صورت بر زير سازى نامطمئن و نا استوار بنا خواهد شد.
ما در چارچوب اثبات خالق، ديگر وجودها و مسايل گوناگون به يكى از اين دو