اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٥ - اراده خداوندى، كلمه است
«... عفو كنيد و گذشت كنيد تا خدا فرمانش را بياورد....»
در اين جا نكتهاى وجود دارد كه شايسته است مورد بحث قرار گيرد و آن اين كه واژه «اراده» از نظر كاربرد لغوى به مفهوم گرايش و تصميم است و آن نسبت به مخلوق، مسألهاى طبيعى است كه اراده گاهى با فعل بعدى انسان همسوست و گاهى نَه و آن امرى است موكول به دگرگونى رخدادها، و وجود دشواريها، پيوستگى تصميم و از همين رو هنگامى كه به اميرالمؤمنين على عليه السلام عرض شد:
چگونه خدا را شناختى؟ حضرت عليه السلام فرمود: «خداوند سبحان را بااز هم گسستن تصميمات و از ميان رفتن پيمانها شناختم.» [١] اين به مفهوم آن است كه ارادهاى خارجى و قويترى در كار است كه بر عملكردهاى مخلوقات به طور عموم اشراف دارد و فاصلهاى طبيعى وجود دارد كه اراده انسان را از فصل او جدا مىسازد و اين كه صاحب اراده جدا شده ناگزير تحت تأثير صاحب ارادهاى ديگر و متفاوت است و اگر چنين نمىبود شناخت و جدا كردن ارادهها از هم و تشخيص اراده قوى از ضعيف، امرى محال بود.
امّا اصطلاح «اراده» هنگامى كه براى بيان امر و كلمه الهى به كار گرفته مىشود به مفهوم فعل مستقيم است، زيرا علم خداوندى مطلق است (و حدّى ندارد)، چنان كه قدرت و حكمتش چنين است و هرگز نمىشود امرى از امور بين اراده و فعل خداوندى مانع شود و چنانچه تصوّر نمىشود پشيمانى و يا از سرگيرى محاسبات، انجام اراده الهى را جلوگيرد، زيرا اين مقتضى فرض كردن طرف ديگر مشخّصى- مثلًا همچون خداى دومى- است كه در برابر عملكردهاى خدا مىايستد، علم و يا فكر او را در هم مىريزد و نيز مقتضى آن است كه هرج و مرج پيش آيد.
[١] - بحارالانوار، ج ٥، ص ١٩٧، روايت ١٠.