اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩٤ - انسان و والايى عبوديت
شده به سوى پيامبر ما محمّد صلى الله عليه و آله، باطل است در واقع، بيانى است مستقيم از روحيه خود محورى، خود پرستى و ناديده گرفتن طبيعتِ پيوند ميان آفريننده و آفريده، بلكه اشارهاى است آشكار بر جهل كامل اين جماعت نسبت به علّت وجود مخلوقات، سرنوشت اين وجود و اين موجود است.
همين حلاج كه به شيعه منسوب است و گفته شده كه حضرت قائم (عج) در غيبت خود در ضمن نامهاى او را نفرين فرستاده است. او مىگفت: هر كه مىخواهد عاشق گردد بايد از دين و كفر برون شود و به صحراى عشق درآيد.
اگر چه سخنان ايشان رنگى از زيبايى ادبى دارد، ولى در جوهر خود، تجاوز بر حقيقت دين است و با اين سخنان پروردگار، تضاد مستقيم دارد كه:
إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ... [١].
«همانا دين نزد خدا، اسلام است.»
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ... [٢].
«و هر كه جز اسلام دينى طلبد هرگز از او پذيرفته نيايد.»
اين گروه و امثال آنها مىكوشند اسلام و نصوص قرآنى را حقايقى معرفى كنند كه براى مردمِ ساده وضع شده است و آنچه سراى عارفان ناميده مىشود در حقيقت خارج از سراى ايمان به خدا و يا كفر بدوست و اين در حقيقت چيزى جز شانه خالى كردن از تحمل بار مسؤوليت، پاسخ به هواى نفسانى و وسوسههاى شيطان رجيمى نيست كه داستان او با پدر ما آدم عليه السلام، آشكار مىسازد كه او به ربوبيت خداوندى اعتراف داشت، ليكن مىخواست خدا را چنان بپرستد كه خود مىخواهد و تصوّر مىكند نه آنگونه كه خداوند متعال دستور مىدهد.
سارتر و شاگردان او از اين عقيده شيطانى حلّاج كه او را تمجيد مىكنند،
[١] - سوره آل عمران، آيه ١٩.
[٢] - همان، آيه ٨٥.