اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٤ - راه كشف حقايق
واقع شناخت علم مىباشد. اين بدان مفهوم نمىباشد كه آدمى عقل يا علم را با توصيفات يا مفاهيم بشناسد، بلكه آدمى بايد نور علم را كه در خود او موجود است از خلال نشانهها و بينشهاى آن شناسايى كند و در اين هنگام است كه علم براى او واضح مىشود و او مىتواند بدان اطمينان پيدا كند و در غير اين صورت معرفت او جهل سرگردانى و گمراهى خواهد بود، زيرا اين معرفت و شناخت چيزى نيست، مگر مجموعهاى از گمانهها، پندارها، خرافهها و انگارهها.
شايد يك مثال ساده مقصود ما را روشن كند. هنگامى كه آدمى مىداند در سالنى نشسته كه يك در دارد و چشم به راهِ آمدن فردى از اين در است- دوست باشد يا دشمن- بدون ترديد به هنگام آمدن يكى از آن دو به دليل عدم توانايى در تشخيص، دچار توهّم مىشود و چه بسا براساس همين توهّم به استقبال دشمن برود يا در برابر دوست به دفاع برخيزد و نيز چنين است هنگامى كه سالن، دو در داشته باشد و يكى از آنها براى دوست و ديگرى براى دشمن تخصيص داده نشده باشد، ولى شرايط كاملًا متفاوت خواهد بود اگر سالن دو در داشته باشد كه يكى به دوست و ديگرى به دشمن اختصاص يافته باشد، زيرا تشخيص ميان درى كه دشمن از آن مىآيد و درى كه دوست از آن مىآيد، حاصل مىشود و در نتيجه دوست از دشمن تشخيص داده مىشود.
نفس بشرى همانند همان سالن است، علم و جهل همچون دوست و دشمن و انسان پيش از آن كه با هدايت قرآنى ره يابد، عقل و ويژگيهاى عقل را بشناسد همانند همان كسى است كه نمىداند دوست از كدام در مىآيد و دشمن از كدام در، اين قرآن كريم، سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام است كه آدمى را مخاطب قرار مىدهد و او را بر دوست و دشمن آگاه مىسازد و درى را به او نشان مىدهد كه هر يك از اين دو از آن وارد مىشوند و آشكار مىسازد كه جهل از خلال گمان، هوس، شهوت و سخن فاسقان در مىآيد و علم از لابلاى بينشهاى قرآنى و حقايقى در