اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٦ - خدا بود و چيزى با او نبود
آفرينش چيست؟
با درنگ در احاديث پيامبر و اهل بيت او به حقايق خلقت پى مىبريم؛ حقايقى كه پس از يادآوريهاى پيامبر و اهل بيت او با فطرت و وجدانمان نيز آنها را احساس مىكنيم، با آگاهى از اين كه سخن آنها شرارههايى هستند از نور قرآن كريم و هدايتى از آيات مباركه آن.
اينك آنچه را بيان مىداريم بخشى از همين احاديث است كه حقايق آفرنيش جهان را ياد مىآورَد و مشكلاتى را حل مىكند كه بشريت در آن سرگردان مانده و به ناكجا آباد كشيده شده است.
خدا بود و چيزى با او نبود
بشريت نتوانسته است اين حقيقت آسان را درك كند كه «اللَّه» تنها آفرينندهاى است كه پيش از هر چيز بوده و همه چيز را از عدم آفريده است. اين از آن روست كه مردمان، خدا را با خلق او سنجيدند، لذا گمراه شدند، در حالى كه اگر ميان خالق و مخلوق تشابهى مىبود، ديگر نياز به خالق منتفى مىگشت، اگر چه هر پديده مخلوقى گواه آفرينندهاى است كه آن را آفريده و ابداع كنندهاى است كه آن را ابداع كرده.
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره در خطبهاى مىفرمايد: «زمانها و روزگارها با او همراه نيستند، آلات و اسباب او را يارى نمىكنند، هستى او از زمانها، وجود او از عدم و نيستى، ازلى بودن و هميشگى او از آغاز، سبقت و پيشى گرفته- تا اين كه مىفرمايد- آرامش و جنبش بر او جارى نمىشود و چگونه آنچه را قرار داده بر او قرار مىگيرد و آنچه پديد آورده در او پديد آيد و آنچه احداث كرده در او حادث شود اگر چنين مىبود ذات او تغيير مىيافت و كنه از جزء جزء مىشد و حقيقت او