اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٩ - فصل دوم علم، نماياننده حقايق
اين زيباترين و شگفتترين سخنى است كه مىتوان گفت، دورنمايهاى دقيق، آسان و سهل الادراك و عليرغم عميق بودن آن، براى بسيارى آشكار است.
سخنى كه بشريت از پنچ هزار سال پيش به اين سو، هنوز نتوانتسه است آن را درك كند و همچنان در حلقهاى ميان تهى مىگردد بى آن كه بتواند حقيقت سادهاى را كه اين حديث آن را بيان مىكند كشف كند، يا به درك اين حديث نايل آيد كه مىفرمايد:
«همانا خداوند عقل را از نور مخزونى بيافريد كه در علم سابقش نهفته بود؛ علمى كه نَه پيامبر مرسلى بر آن آگاهى يافت و نَه فرشته مقرّبى...» [١]
حتّى فيلسوفان بزرگ و عارفان برجسته از فهم و درك درونماى اين سخنان بسيط كه پرده از آفاتى برمىگيرند ناتوانند و از همين جا حقيقت اين سخن رخ مىنمايد كه برماست تا از دروازه اسلام وارد شويم، با قرآن كريم، سنّت نبوى و سخنان اهل بيت عليهم السلام، تذكّر بيابيم و اين نيز همان حديثى است كه از امام صادق عليه السلام روايت شده است:
«هر كه خدا را بپرستد بدون آن كه حقيقت را از عالمى صادق شنيده باشد خداوند او را به سرگردانى و فنا بكشاند و هر كه ادّعا كند چيزى جز از درى شنيده كه خداوند به روى بندگانش گشوده است مشرك مىباشد و اين در، همان (پيامبر) امين است كه امانتدار اسرار پنهان خداوندى است.» [٢]
بنابراين هنگامى كه آدمى از ورود از درِ اهل بيت پيامبر عليهم السلام بركنار بيفتد و نخواهد از درِ علم، آگاهى ستاند و از در، به خانهها وارد نشود، در سرگردانى و گمراهى باقى مىمانَد و بر محور حلقهاى ميان تهى مىگردد، همچنان برگرد خويش مىگردد و نمىداند از كجا وارد شود.
[١] - بحارالانوار، ج ١، ص ١٠٧، روايت ٣.
[٢] - همان مأخذ، ج ٢، ص ١٠٥، روايت ٦٨.