اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٥ - كفر، در پى انديشه در ذات خدا
آورد و اينكه آدمى در اعمال خود آزاد و با اراده است و پاداشش عملكرد خود را بر دوش مىكشد، امّا اگر آدمى در ذات خدا ژرف انديشى كند، در ذات الهى تفكّر كرده كه همان زندقه و كفر است و اين در حالى است كه سامرى اين امّت به صحنه مىآيد تا پيرامون قدر سخن گويد و در انديشه مردم شبهه بيفكند وگمراهشان سازد.
چنين به نظر مىرسد كه حسن بن ابى الحسن بصرى مىكوشيد از خلال مكاتبات و نامه نگاريهايش با امامان معصوم عليهم السلام انديشههاى خود را توجيه كند، ولى جز ردّى قاطع پاسخى از ايشان در نمىيافت. از امام موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده كه فرمود: حسن بن ابى الحسن بصرى نامهاى به حسين بن على بن ابىطالب عليه السلام نوشت و از حضرت پيرامون قدر پرسش كرد. حضرت عليه السلام به او نوشت: «پس آن چيزى از قدر را پيروى كن كه من به تو شرح دادم و به ما اهل بيت رسيده است، زيرا هر كه به خير و شر قدر ايمان نياورد كفر ورزيده است و هر كه گناهان را بر دوش خداوند عزّوجلّ نهد بر خدا دروغى بزرگ بسته است.» به نظر مىرسد اين مرد همين كار را كرده است، زيرا او يا عملكرد و مسؤوليت عملكردهاى آدمى را به دوش خدا مىنهاد، يا معتقد بود كه خدا در مسئله قدر دخالتى ندارد، ليكن حسين عليه السلام در پاسخ او مىفرمايد: «همانا خداوند تبارك و تعالى با اجبار اطاعت نمىشود و در معصيت از او هيچ زورى در كار نيست و خداوند بندگان را در نابودى رها نمىكند و در آنچه ايشان را مالك مىگرداند، مالك حقيقى شمرده مىشود» تا آنكه امام عليه السلام در پايان حديث مىفرمايد: «من بر اين باور هستم و بدان قائلم و به خدا سوگند من و يارانم بر اين اعتقاد هستيم و ستايش از آن خداست.» [١]
از آنچه گذشت طبيعت شرايط حاكم بر آن روزگار جامعه اسلامى و طبيعت عواملى كه به پيدايش علم كلام انجاميد رخ مىنمايد. امامان معصوم عليهم السلام حقايق را
[١] - بحار الانوار، ج ٥، ص ١٢٣.