اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٠ - حكمت، محور معارف
كه اين حقيقت نهفته در همان قدرتى است كه بر اين قلب و كهكشانهاى بزرگ سيطره دارد و آن قدرت الهى است و شراره ابدى كه در دل ما خانه كرده، همان شراره عشقى است كه قلب كوچك ما را با خداى بزرگ به هم مىپيوندد و در نتيجه دل تو را با كهكشانهايى كه در افقهاى آسمان جاى گرفته پيوند مىدهد. پس خداى چيره يكى است و ما در پرتو حكمت، جشنواره يگانگى و يكتايى مىزنيم.
حكمت، محور معارف
بنابر اين حكمت و فلسفه و يا به تعبيرى همان عرفان، مهرههاى اطلاعات پراكنده ما را در يك ريسمان گرد مىآوَرد و اين ريسمان چيزى نيست، مگر سخن پيرامون آفريننده، باز گرداننده، آفرينشگرِ نو آورى كه به سوى او باز مىگرديم؛ خدايى را كه دوستش داريم و براى رسيدن به او مىكوشيم و در همان حال از او مىهراسيم و پاداشش را اميد مىبريم. اين سخن پيرامون پديدههاى گونه گون است و نه به طور آشفته، بلكه تمامى اين سخن در چار چوب احديّت الهى و بر محور شناخت خداوند سبحان است.
برخى گمان مىكنند كه سخن پيرامون حكمت به ژرفناى فلسفه، علم، اعماق معماها و اسرارى نفوذ مىكند كه از سطح عقل بشرى فراتر است.
آرى! با اين سخن موافقم، ليكن اين اسرار، در برابر انسانى كه دل خود را گشوده است و در برابر كسى كه زندگى خود را در پرتو معرفت، اشراق و تجلّى سر مىكند، معمّا شمرده نمىشود. آرى، آن كه با دلى بسته زندگى مىكند؛ در محدوده هوى و هوسهايش مىزيَد و در سلول زندان خويش، در بند است؛ كسى كه در چنين تونلهاى تاريكى سير مىكند نور براى چشمان او معمايى سر گردان كننده است، امّا مؤمن با نور خدا مىنگرد و دلش فرودگاه حكمت الهى است و امّا قلبش جايگاهى است كه خداوند سبحان در آن تجلّى مىيابد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله