اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٣ - راه كشف حقايق
كدام است، بدين مفهوم كه آدمى هنگام آگاهى از پديدهها چگونه ضمانت مىكند كه آنها با حقايق بيرونى منطبق هستند. اگر عكس شخصى بدو داده شود و ادّها گردد كه اين عكس فلان شخص است كه پيشتر او را نديده آيا اين ادّعا را تصديق خواهد كرد؟ طبيعتاً نَه، زيرا او نمىتواند عكسى را كه به او نشان داده شده با واقعيت خارجى، يعنى انسانى كه هرگز نديده است، تطبيق دهد.
دراين جا به اين سخن باز مىگرديم كه: اگر علم صورتى در ذهن و يا نفس است انسان بدون آن كه پديدهها به گونهاى مستقيم براى او منكشف شوند، ضمانت همخوانى اين تصوير با حقايق خارجى كدام است؟ اين همان چيزى است كه آدمى را به بنيان نهادن علمى واداشت كه آن را منطق ناميدند و شايد همين معمّا شالوده بنيانگذارى علم منطق بود، اگر چه بعداً گونهگونى بيشترى يافت و نامهاى عديدهاى همچون منطق (ارسطو، دكارت، كونت، ماركس و...) بر آن نهاده شد، ليكن با اين همه آدميان همچنان خطا مىكنند و اين شيوهها جز اندكى سودمند نبوده است، زيرا راه حل نهايى در اين نهفته است كه علم، اشياء را به گونهاى مستقيم كشف مىكند و براى آدمى ظاهر مىگرداند و اين صورت پديدهها نيست كه در ذهن نقش مىبندد.
راه كشف حقايق
هنگامى كه آدمى ماهيت علم را مىشناسد و در پرتو وجدان، از لابلاى نشانهها و دلايل علم به وجود عقل پىمىبَرد و سپس در مىيابد كه هر معلومى را كه علم كشف كرده است صادق مىباشد، چنانكه هر معلومى را كه عقل باز شناخته نيز صادق است و مىفهمد هر معلومى را كه از طريق گمان، آرزو، هوى، هوس و شهوت دريافته صادق نيست. بنابراين مهمترين شيوه در كشف حقايق و عدم انحراف از آن، از ايمانِ به خدا گرفته تا كوچكترين چيز، همان شناخت عقل و در