اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤ - انتقاد
پذيرد بى آن كه به مرز كشمكش نزديك شود و هر گاه حقيقت آشكار شد ناگزير بايد آن را پذيرفت و بدون هيچ گونه شرم خيرهسرى و غرور در برابر آن سر تسليم فرود آورد.
٤- آخرين شرط اين است كه با موضوع مورد كاوش تأثير و تأثّر متقابل در كار باشد. كافى است بدانيم كه گاهى عرفان اسلامى و حكمت الهى بارِ گرانى بر دوش ماست، زيرا مسؤوليت بزرگى را بر ما تحميل مىكند كه هوى، هوسها و شياطين ما گرايشى به حمل آن ندارند. در حديث شريف آمده است كه: «امر ما، دشوارى است كه دشوار شمرده مىشود و جز فرشته مقرّب، يا پيامبر مرسل و يا بنده مؤمنى كه خداوند قلب او را براى ايمان آزموده، كسى ديگر تاب تحمّل آن را ندارد.» [١] ما نَه رسول هستيم و نَه فرشته، امّا بايد مؤمنانى باشيم كه خداوند دلهايى ايشان را براى ايمان آزموده است، چرا كه نَه؟ چرا نبايد توقّع آن را داشته باشيم كه مؤمنانى باشيم امتحان پس داده تا مسؤوليتى را كه امامان معصوم عليهم السلام به عهده ما قرار دادهاند، بر دوش كشيم؟
در پايان اين ديباجه به پرسش ديگرى منتقل مىشويم: طبيعت مباحثى كه به آنها مىپردازيم كدام است؟ و فصول اين مباحث بر گرد چه محورى مىگردد؟
اين كتاب بخشهاى متعدّدى در بر دارد. بخش اوّل به مسأله تفاوتهاى بنيادين ميان فلسفه و دين مىپردازد و در اين زمينه از تاريخ فلسفه و برجستگىهاى آن و نيز برجستگىهاى حكمت الهى سخن مىگويم و در پى آن، ابعاد اين حكمت را به بحث مىكشيم، اين بحث را بخش دوم نيز در بر دارد، به ويژه هنگامى كه سخن از شناخت، عقل، توحيد و ابعاد آن به ميان مىآيد. سپس در بخش سوم به بحث پيرامون زواياى منفى فلسفه و دستاوردهاى مثبت حكمت الهى منتقل مىشويم.
[١] - بحار الانوار، ج ٢، ص ٧١، روايت ٣٠.