اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٥٥ - خداوند، چيره است و انسان، آزاد
كه مورد اتّفاق است.
به نظر مىرسد جاهليت نوين غربى نيز با همه مكاتبش به «جبر گرايى» كه تعبير ديگرى از جبر است اعتقاد دارد. نمونه آن ماركسيسم- ماترياليسم است كه قائل به جبر مبارزه طبقاتى است و نيز مكتب اجتماعى كه دموكراسى حاكم غربى بر آن استوار است چنين مىباشد، زيرا اين مكتب نيز بر جبر تأثير قوانين اجتماعى بر عملكرد انسان، تأكيد مىورزد. مكتب سكس نيز معتقد است كه سمت و سوى حركت آدمى را نيازهاى جنسى براى او محتوم مىسازد.
اين مكاتب و ديگر مكاتب نوين همگى وجود جبر و حتمى گرى، اتفاق نظر دارند و آدمى را موجودى نا توان مىپندارند كه نه نيرويى دارد و نه قدرتى، ليكن اين مكاتب در عامل مسلّط بر اين موجود با هم اختلاف دارند. برخى اين عامل را جامعه مىدانند و برخى اقتصاد و پارهاى ابزار توليد و گروهى عقدههاى روانى و جماعتى نيز بر حركت و گردش تاريخى پا مىفشرند.
بر اين اساس آدمى در كژ راهه اين ديدگاهها چيزى بيش از يك نيست كه راننده او را به هر كجا بخواهد مىبرد و انسان در اين ميان بطور كلى اختيارى ندارد. اين پايان كار فلسفه بشرى است.
امّا رسالتهاى خدايى بر اين نكته تأكيد دارندكه انسان موجودى است آزاد در عملكردهاى خويش و مسؤول سرنوشت خود. در اين زمينه مىتوانم با قاطعيت بگويم كه ملكى از مهمترين ابعاد شرك به خداوند سبحان همان اعتقاد به حتمى بودن برترى عوامل زمينى بر انسان و در نتيجه اعتقاد به حتمى بودن فاصلهاى جدا كننده ميان انسان و خداى آفريننده او.
خداوند، چيره است و انسان، آزاد
بسيارى از مردم گمان مىكنند كه حكومتهاى ستمگر، عاملى چيره هستند كه خلايق نخواهند توانست بر آنها فايق آيند واز آن جا كه آنها براى حكومت