اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٢٠ - ب- زمان، از نگاه اسلامى
اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ... [١].
«خداوند نور آسمانها و زمين است...»
تفاوت ميان اسلام و سخن ديگران در تأكيد اسلام است بر اين كه زمان، چيزى مجرّد است كه خداوند سبحان با كلمه كامل خود كه همان نور پيامبر ما محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله آن را آفريده است. پس زمان همان آفرينش است، زيرا اين آفريده، موجود نبوده و بعداً موجود شده است. پس اگر ما عدم وجود اشياء را فرض كنيم و تنها به وجود نور پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت او عليهم السلام در برابر عرش قايل شويم، اين به مفهوم وجود زمان خواهد بود. از همين روست كه در تعابير روايات شريف كلماتى همچون «باقى مانديم، روزگارانى درنگ كرديم، سايههايى بوديم سبز در درگاه عرش ربّانى كه او را تسبيح و تقديس مىكرديم» را مىيابيم. يعنى زمان بر آنها مىگذشت، اگر چه نَه خورشيدى، نَه زمينى، نَه ماهى، نَه شبى و نَه روزى در كار بود.
بهشت نيز چنين است و زمانى دارد بى آن كه خورشيدى داشته باشد و تأثير نور در همه جاى آن يكسان است. بهشت از جوهرى بسيط آفريده شده كه خداوند عزّوجلّ عَرَضى را بر آن نهاده كه نام آن نور است، يعنى جوهرى نورانى، لذا تمامى بهشت، حيات است و نور آن پيوسته در پرتو حركت صادره از سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، اهل بيت او و ديگر مؤمنان فزونى مىگيرد و اين در پى عظمت نورايشان است كه بر نور بهشت فزونى دارد.
كسى كه به حركت جوهرى مادّه اعتقاد دارد و در نقطهاى بغايت مهم با عقيده اسلامى اختلاف مىيابد. اين نقطه همان اعتقاد آنهاست در اين كه حركت جوهرى حركتى ذاتى است، يعنى ذات هر پديدهاى حركت است و ذات هر پديدهاى رفتن به سوى تكامل و كمال است. اين سخن تا حدّى شبيه سخن ماركس و داروين
[١] - سوره نور، آيه ٣٥.