اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٧ - علّت و معلول
آن را درك مىكنند و اين واقعيت در حدّ خود در استدلال و يا توضيح، حجّت است و اين حجيّت از پذيرش آن از سوى عقل پرتو مىگيرد.
علّت و معلول
در اين جا انديشهاى مشهور ميان فلاسفه وجود دارد كه ما مايليم در اين محدوده به بحث پيرامون آن بپردازيم و آن اين انديشه است كه لزوماً علّت بايد از نسخ معلول باشد، بدين معنا كه محال است آتش، سرما به بار آورَد و محال است از يخچال، حرارت بتراود. پس از انسان نيكو تنها عمل شايسته سر مىزند و از انسان خبيث جز عمل ناشايست حاصل نمىآيد و اين قانونى عقلى است.
ولى ما مىگوييم: شايد نظريه علّت و معلول درست باشد ولى بايد بر لزوم هم جنس بودن دو طرف تأكيد كرد و دانست كه علّت، معلول را در شكلهاى مختلف در خود دارد، زيرا معلول عبارت است از خروج يك پديده پس از پوشيدگى. همه اين تعبيرات به يك سخن منجر مىشوند و آن اينكه هر چيزى، چيز همانند خود را به بار مىآورَد و يك پديده چيزى برون نمىدهد، مگر همانند خود را.
معتقدان به نظريه وحدت وجود، بر صحّت ديدگاه خود به قانون علّت و معلول استدلال مىكنند و بر اين نكته تأكيد دارند كه خالق، همان وجود است و مخلوق تجلّى اين وجود، پس در نتيجه اين دو يكى هستند، يعنى خالق و مخلوق از يك قماش مىباشند و مادامى كه اين دو يكى هستند پس بايد ناگزير اصل، مانند خود را بيرون دهد و در همين جاست كه اصل پيشگفته صوفيان آشكارا رخ مىنمايد كه:
اگر يك مسلمان مىدانست كه بت چيست اعتقاد مىيافت كه پرستش آن، همان پرستش خداوند متعال است.
دور و تسلسل
ما پيرامون اين سخن، گفتگوها و پاسخهايى داريم كه از آن جمله است: