اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥٧ - گونههاى شناخت
بخش سوّم: بنيانهاى حكمت
فصل اوّل: در گستره معرفت الهى
بنده چگونه مىتواند خداى خود را بشناسد؟ بويژه آن كه ما مىدانيم حواس ظاهرى، از درك خداوند يكتا ناتوانند؛ خدايى كه نَه مىشود او را حس كرد و نَه كاويد. پس آيا عقل و علم ابزار شناخت خداوند هستند و يا وسيله ديگرى در كار است؟
گونههاى شناخت
پيش از پاسخ به اين پرسش بايد شناخت را به دو گونه تقسيم كرد:
اول- اقرار و تسليم در برابر اين واقعيت كه هستى اداره كنندهاى، تدبير كنندهاى، سازنده و قدرت چيرهاى دارد، آنگاه بايد بدانيم كه هر محتاجى نمىتواند ذاتاً بى نياز باشد، آن كه به خوراك، پوشاك سلامتى و امنيت نيازمند است، نياز مبرم به زمان، مكان و ديگران دارد و آن كه چنين وضعى داشته باشد نمىتواند خدا باشد، زيرا فرض ما آن است كه خدا از هرگونه نيازى غنى است. اين حقايق بسيط و جز آن را با عقلى شناسايى مىكنيم كه خداوند سبحان در ما به وديعت نهاده است كه عقل بر اين باور سرشته شده كه هر پديده حادثى، سببى و هر معلولى، علّتى دارد اين مقدار از شناخت را عقل مىتواند درك كند.
دوم- شناختى كه براى ما شهود است، حضور و به تعبير قرآنى يقين را محقّق