اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١ - حكمت، كتابى سر گشوده
مىفرمايد: «هر گاه مؤمنى را خاموش يافتيد بدو نزديك شويد كه او نور حكمت مىافشانَد.» [١]
در اين جا سخن از سطح علمى نيست و چه بسا كه بزرگترين دانشمندان در عرصه حكمت الهى و عرفان، چونان كودكى خردسال باشد، زيرا با قلبى بسته زندگى مىكند و از طبيعت خويش بىخبر بوده و آفريننده خود را نمىشناسد و نمىداند روى به كدام سو دارد. و چه بسا يك شبان گاو و يا گوسفند كه به دامنههاى كوه مىرود، در برابر اسرار حكمت، فرهيختهاى بزرگ باشد، زيرا با نور خدا مىنگرد. پس علم صرفاً تودهاى از دادهها نيست، بل نورى است كه خدا در دل هر كه بخواهد، مىافكند.
حكمت، كتابى سر گشوده
موضوع حكمت الهى كه آن را بعداً توضيح خواهم داد، موضوع اسرارى فروبسته نيست، اگر چه سخن گفتند از آن بس مهم است كه موضوع دقيقى را در بر مىگيرد، ليكن اين سخن موضوعى است پر شكوه و فايدهمند براى دلهاى مؤمنى كه از نور خدا آكندهاند.
اينك مىپرسيم كه وظيفه خوانندگان در برابر چنين مباحثى چيست؟
پيش از پاسخ به اين پرسش بايد تأكيد كرد كه گمراهى خواهد بود و اگر انسانى هفتاد سال زندگى كند كه از شناخت و معرفت خداوند به دور و غافل باشد و از چيزى فاصله داشته باشد كه نزديكترينِ بدوست و از چيزى بر كنار باشد كه از رگ گردنش بدو نزديكتر است، آنهم صرفاً از اين رو كه نمىخواهد خويش را به زحمت افكند و يا انديشهاش را به كار اندازد. و اگر آدمى در اين حد متوقف گردد پس ديگر به چه دليل مىتواند خود را موجودى خردمند بشمارد؟ و چرا خداوند براى انسان
[١] - بحارالانوار، ج ١، ص ١٥٤، روايت ٣٠.