اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٠٠ - نگاه اسلامى به وجود
و روح مجرّد از زمان باشند. پس اين پديدهها، موجوداتى هستند بيرون از چارچوب زمان يعنى از ماده نيستند، زمان و مكان بر اين دو حكومت نمىكنند و بنابراين بايد آنها را شريك خداوند سبحان در قديم دانست.
بدين ترتيب فلاسفه، خواه ناخواه، عنصر زمان را در شيوه علمى خود حذف كردند و اين امر آنها را وا داشته كه اعتقاد يابند. معلول هيچگاه پيشتر از علّت خود ظهور نمىكند و اينكه زندگى جارى است چونان نهرى كه از بالا بر پايين روان است نه بر عكس، پس زندگى همچون خطّى جريان دارد كه دور زدن در آن محال است و اين آنها را در خطايى بس بزرگ افكنده است و آن نفى معاد جسمانى است.
ترديدى نيست كه اين مجموعه خطاها تنها بيانگر يك لغزش در زنجيره تفكّر آنها نيست، زيرا بسيارى اوقات آنها لغزيدهاند و ديگر بلند نشدهاند، چنانكه اعتقاد داشتند خورشيد گرد زمين مىگردد و نژاد مردم با يكديگر ناهمگون است و برخى از آنها فرشته، برخى دانشمند، برخى خدمتگزار و آفريده شده ديگر باورهاى خرافىِ پوسيدهاند.
نگاه اسلامى به وجود
مهمترين نكته در اعتقاد اسلامى نسبت به وجود آن است كه خداوند عزّوجلّ آفريدگان را زمانى آفريد كه نه چيزى و نه مادهاى موجود بود و خداوند سبحان براى آفرينش يك پديده نياز به چيزى ندارد و او قادر است پديدهها را پس از آنكه معدوم بودند بيافريند، چنين نيست كه فلاسفه مىگويند خداوند اجسام را از نفوس، نفوس را از عقول، عقول را از يكديگر آفريده است و اين كه عقول مراتب دهگانهاى دارند كه آنها را «عقول عشره» مىنامند، بلكه خداوند جسم را به گونهاى مستقيم آفريده و مىآفريند. و پروردگار پديدهها را براى نخستين بار و بى هيچ سابقهاى خلق و ابداع فرموده است. او پديدهها را از نيست آفريد، زيرا آن نشانه قدرت و عدم محدوديت اوست. او اراده خويش را آفريد و با اراده خود