اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٠٧ - بحث پيرامون ذات خداوند، ناتوانى است
حقيقت از آن رو به انكار خداوند پرداختند كه طالب خدايى بودند كه بادستشان او را حس كنند و به آزمونهاى حسى و عقلى ساده او را آزمايش كنند و هنگامى كه چنين چيزى براى آنها ميسّر نشد مطلقاً به عدم وجود خدا اطمينان يافتند و اظهار مىداشتند كه اگر خدايى در كار بود او را مىديديم و لمسش مىكرديم. آنها مىخواستند پيرامون خداى خود به ژرف انديشى پردازند ولى گمراه شدند و به كفر ره يافتند.
اسلام از تفكّر در ذات خداوند عزّوجلّ، اين كه خداوند چگونه مىدهد و چگونه مىگيرد و چگونه مىداند بر حذر داشته است، زيرا اينها در بستر عملكردهاى الهى پرسشهايى خطااند، زيرا مستقيماً به فعل مخلوقات مىمانند، به علاوه آن كه اين كار به مشابه مشبيه و تصوير قدرت الهى است و تشبيه به سهم خود به انكار مىانجامد. در حديثى آمده است كه مردى به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد:
خداى را براى ما چنان توصيف كن كه گويى او را آشكارا مىبينيم تا دوستى و شناخت ما از او فزونى گيرد. اميرالمؤمنين عليه السلام خشمگين شد و در ميان مردم خطبهاى مفصّل ايراد فرمود كه در آن آمده است: «اى پرسش كننده!. نيك بنگر، هر صفتى از صفات او را كه قرآن به تو راهنمايى كرده پيروى نما و به نور هدايت قرآن روشنايى را به دست آور و آنچه راه كه شيطان به آموختن آن تو را واداشته و در كتاب خدا، دانستن آن بر تو واجب نمىباشد و در سُنَّت پيغمبر اكرم و ائمه هدى اثرى از آن نيست علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگذار، زيرا نهايت حقِ خداى تعالى بر تو همين است.» [١]
آرى! توصيف خداوند براى آدمى كه بخواهد آن را از پيش خود ببافت امكان ندارد، زيرا اين كار او را در دام شيطان گرفتار مىسازد و دچار وسوسههاى نفسانى و ناتوانيهاى فكرى مىگرداند. درستترين سخن در اين چارچوب همان چيزى
[١] - نهج البلاغه، خطبه ٩١.