اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٩٨ - خدا بود و چيزى با او نبود
ديگرى به جاى آن نهيم اين خود بزرگترين دليل حادث بودن است كه ما جهان را برداشتهايم و جهان ديگرى جاى آن نهادهايم. امّا اگر مرا ملزم به پاسخ كنى مىگويم: پديدهها مادامى كه كوچك هستند در و هم چنين مىآيند كه اگر با مانند خود جمع شوند بزرگتر مىگردند و همين جواز تغيير، آن را از قدم خارج مىكند چنانكه همين تغيير آن را در حدوث وارد مىسازد و ديگر براى تو چيزى نيست اى عبدالكريم! پس او سخنش را قطع كرد و خوار و خاموش ماند.» [١]
پرسشى كه بر زبان مردم تكرار مىشد اين بود كه خداوند پديدهها را از چه چيز آفريد؟ جواب امامان اين بود كه: خداوند آنها را از لاشيء آفريد. در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه پرسشگر عرض كرد: پس خداوند شيء را از شيء آفريده است و يا از لاشيء؟ امام صادق عليه السلام فرمود: «شيء آفريده شد ولى نه از شيئى كه پيش از آن بوده باشد و اگر شئى از شيئى آفريده شده بود پس براى هميشه انقطاع نداشت- اين زنجيره ادامه پيدا مىكرد- و اينچنين مىشد كه خداوند پيوسته بوده و شيئى همراه او بوده است ليكن خدا بود در حالى كه شيئى با او نبود، سپس شئي را آفريد كه همه پديدهها از آن پديد آمدند و آن آب بود.» [٢]
امام صادق عليه السلام به هنگام استدلال با زنديقى همين سخن را گفت و آن چنانكه هشام بن حكم روايت مىكند چنين است: «شخص زنديق از امام صادق عليه السلام پرسيد: خداوند پديدهها را از چه چيز آفريد؟
امام عليه السلام فرمود: از لا شىء. او گفت: چگونه از لا شىء، شىء پديد مىآيد؟
امام عليه السلام فرمود: پديدهها، يا از شىء آفريده شدهاند و يا از لاشئي، پس اگر از شيئى پديد آمده كه با خدا بوده لذا اين شئي قديم است و قديم، مخلوق نيست و نابود نمىشود و دگرگونى نمىپذيرد و آن شئي بايد يك جوهر و يك رنگ داشته
[١] - بحارالانوار، ص ٦٢، روايت ٣٢.
[٢] - همان، ج ٥٤، ص ٦٧، روايت ٤٤.