اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٠٦ - بحث پيرامون ذات خداوند، ناتوانى است
گمراهى كشاندند كه از جمله آنها اين سخن بود كه خداوند جاهل است، زيرا در امور مخلوقاتش تجاهل مىكند و اين امور را تا جايى به حال خود واگذاشته است كه ديگر نسبت به آنها هيچ گونه آگاهى ندارد.
سپس گفتند؛ خداوند به سبب كبريايى و عظمتى كه پس از فراغت از آفرينش او را از دخالت در امور مخلوقات باز مىدارد از انجام هرگونه عملى ناتوان است:
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ... [١].
«و يهود گفتند كه دست خدا بسته است، دستهاى خودشان بسته باد، و بدين سخن كه گفتند ملعون گشتند، دستهاى قدرت خدا گشاده است، به هر سان كه بخواهد (از قدرت خود) بخشش و انفاق مىكند.»
برخى ديگر ادّعا مىكنند كه خداوند تنها كليات را مىداند و از جزئيات، بىخبر است، زيرا اينها شايستگى علم خداوندى را ندارند. او مىداند كه خير، خير و شر، شر و حق، حق و باطل، باطل است، امّا جزئيات عملى و خارجىِ خير، شر، حق و باطل را نمىداند.
آنها مىخواهند خدايشان را با انديشهها و قابليتهاى محدود خود بسنجند. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «اگر يك مورچه بخواهد خدا را تصوير كند براى او دو شاخ قائل مىشود» با آگاهى از اين كه يهود چهره خداونى را به شكل سالمندى ترسيم كردهاند كه همچون علماى يهود ريشى سفيد و طولانى در چهرهاش ديده مىشود.
آنها مىگويند: اين خداوند است. آنها با گرفتار كردن خويش در علمى كه مكلّف بدان نيستند خود را در گمراهىِ عميقى در افكندهاند و به جاى آن كه در امور مربوط به مخلوق ژرف انديشى كنند درباره خالق مىانديشند.
من ترديدى ندارم دهريهايى كه وجود خداوند سبحان را انكار مىكردند در
[١] - سوره مائده، آيه ٦٤.