اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٦ - بهشت، بهاى توحيد
من عرضه كرد و گفت: به امّتت مژده بده كه اگر كسى بميرد در حالى كه به خداوند عزّوجلّ شرك نورزد به بهشت در آيد. پيامبر فرمود: به او گفتم: اى جبرئيل! حتى اگر زنا و سرقت كند؟ گفت: آرى، حتّى اگر مىگسارد.» [١]
اگر چه شيخ صدوق- قدس اللَّه نفسه الذكية- و ديگر علماى برجسته بر اين خبر حاشيه زده و گفتهاند انسانى كه جبرئيل از او سخن گفته است، نمىميرد تا آن كه خداوند سبحان پيش از مرگ، توفيق توبه بدو دهد و علامه مجلسى مىگويد:
شايسته نيست به اين گونه اخبار مغرور شد و به ارتكاب گناه، جسارت يافت.
ليكن به نظر مىرسد مسئله- چنان كه برخى از علماى والا اشارت كردهاند- در بين اين دو نظر، وضعى ميانه دارد، زيرا وضع مطلوب ايمان در انسان، آن است كه آدمى با الهام از شناخت خدا در حالت بيم و اميد سر كند. او از خدا و رحمتش اميد مىبَرد آن گونه كه گويى هرگز گناه نكرده است و از خدا و كيفرش مىهراسد آن گونه كه گويى هرگز فرمانش نبرده است.
به هر روى ضرورت پرداختن به عرفان اسلامى در دو عامل اصلى نهفته است:
اوّل- امواج فرهنگىِ وارداتى، طبيعت جوامع اسلامى وانديشه مسلمانانرا تيره مىسازند و ما نيز تا زمانى كه در دژ توحيد و خداشناسى پناه نگرفتهايم در معرض اين تأثير قرار داريم. در عقايد، تقليد جايز نيست و هر فرد بايد معيارى قرآنى در دست داشته باشد تا در پرتو آن خداى خويش را آن گونه كه بايد بشناسد و اين از راه تلاوت قرآن و ژرف انديشى در آيات آن شدنى است. پس بينشهاى قرآنى كه آيات شريفه آنها را بيان كردهاند، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وامامان هدايتگر عليهم السلام آنهارا تفسير كردهاند معيارى به شمار مىآيند كه همه ما را ملزم مىكند كه آنها را در اختيار داشته باشيم.
دوم- والاترين و ضرورىترين علوم، دين شناسى است كه آن نيز درجاتى دارد و بالاترين درجه آن توحيد خداى سبحان است.
[١] - بحار الانوار، ج ٣، ص ٧، روايت ١٧.