اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٩ - ١- مقياس فرهنگ
رنسانس» ناميده مىشود ادامه و در اين دوران نيز تجديد حيات يافت. منطق ارسطو تا هم اينك در دانشگاهها اروپا تدريس مىشود و زبان يونانى ريشه زبان اروپائيان و تمدّن ايشان است. اگر تعابير و اصطلاحات علمىِ به كار رفته در كتب ايشان را باز بكاويم اين باور كاملًا آشكار و روشن مىگردد.
در هر كتاب عربى ناگزير با تعابيرى همچون لوژيك () روبرو مىشويم كه اصلًا واژهاى است لاتينى و به مفهوم شيوه و يا منطق است و در واژگان نوين اروپايى به مفهوم علم به كار مىرود مانند فيزيولوژى () به معناى علم وظايف اعضا و سيكولوژى () به مفهوم روانشناسى و سوسيولوژى () به مفهوم جامعه شناسى و ديگر اصطلاحاتى كه امروز در غرب به كار مىرود.
چنانكه فلاسفه مسلمان نيز از طريق مكتب اسكندريه تحت تأثير انديشههاى فلاسفه يونان قرار گرفتند و اين بدان مفهوم است كه فلسفه متأثر از فلسفه يونان نيز در حقيقت، ادامه تمدن هلنيسم است. ما اگر، قرآن كريم و آنچه از رسالتهاى الهى مسيحيان و يهوديان كه بر اصالت خويش باقى مانده استثنا كنيم، مىتوانيم بگوييم آنچه در جهان امروز هست همان تمدّن شرك آلود هلنيسمى است كه در دوران يونان باستان پديد آمده است.
از اين گذشته فرهنگ هر جامعهاى زاده فلسفهاى است كه اين جامعه بدان ايمان دارد و اين نكتهاى است كه در جوامع غربى آشكارا ديده مىشود. تعصّب نژاد پرستانه، خود محورى و خود دوستىِ ريشهدار در جاهليت غرب همگى از زير ساز شرك بر آمده است و شرك ثمرهاى جز جهل ندارد، بلكه شرك و جهل را بايد دو همانند دانست كه از يكديگر جدايى نمىپذيرند.
برخى از اين حقيقت غافل ماندهاند و در نتيجه اعتقاد دارند كه اروپا در عصر رنسانس (نوزايى) از ايمان و مذهب فاصله گرفته است، ولى اين خطاى بزرگى است، زيرا اروپا از زمانهاى بسيار دورتر از ايمانِ حقيقى بر كنار بوده است،