اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠٥ - فصل چهارم ويژگيهاى باورمندان بداء
پرندگان را به او آموخت و نزد او كسى بود كه اريكه ملكه سبا را در يك چشم به هم زدن از يمن به كنعان نزد او آورد، اينها همه از آن رو بود كه او خدا را مىپرستيد و تابع طبيعت نبود. خداوند از زبان او مىفرمايد:
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَايَنْبَغِي لِأِحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ* فَسَخَّرْنَا لهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ [١].
«گفت: اى پروردگار من مرا بيامرز و مرا مُلكى عطا كن كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد كه تو بخشايندهاى، پس باد را رام او كرديم كه بنرمى هر جا كه آهنگ مىكرد به فرمان او مىرفت.»
چنانكه مىبينيد سليمان از خداى خود طلب آمرزش مىكند و خدا نيز توبه او را مىپذيرد. او به درگاه خداوندى دعا مىكند و خداوند دعاى او را استجابت مىفرمايد. اگر سليمان در هنگامى كه گرفتار فتنه شد و به پرتگاه نوميدى سقوط مىكرد و گمان مىبُرد كه از دوزخيان است و براى هميشه بايد در آتش دوزخ بماند توبه نمىكرد و مورد بخشش قرار نمىگرفت، ليكن او در پرتو آگاهى از بداء وقدرت الهى پرواز كرد، زيرا مىدانست كه رحمت خدا بر خشمش پيشى دارد و قضاى او بر قدرتش چيره است و از گناه گنهكار در مىگذرد و در نتيجه ممكن است كه آدمى خود را پس از تباهى اصلاح كند. او با اين بينش پرواز كرد و به جايى رسيد كه نَه تنها خود را اصلاح كرد، بلكه به حكومتى بزرگ دست يافت.
اينك اين پرسش پيش مىآيد: چرا سليمان پس از احساس گناه و طلب آمرزش از خداى خود حكومتى بزرگ تقاضا كرد؟ شايد پاسخ آن باشد كه انسان پس از استغفار از خداى خود، او را توبهپذير مىيابد و به قدرت مطلق و رحمت گسترده او ايمان مىآورَد و در اين هنگام است كه آرمانهاى سركوب شده خود را به خاطر مىآورَد، در مىيابد كه محقّق شدن آنها در پرتو فضل الهى و رحمت گسترده او،
[١] - سوره ص، آيات ٣٥- ٣٦.