اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠٣ - فصل چهارم ويژگيهاى باورمندان بداء
چنانكه ضرورتاً نبايد به همان فرهنگى روى آورَد كه جامعه او روى آورده است، و ضرورتاً نبايد همان عاداتى را بپذيرد كه جامعه او پذيرفته است.
اگر چه اين صحيح است كه فشار فراوان جامعه به حدّى است كه مىتواند آن را نظير قدرت جاذبهاى دانست كه احساس نمىشود، ولى چونان دستبندى كه مچ را در بر مىگيرد، انسان را در برگرفته است، امّا قدرت، ولايت و ملكوت، از آنِ خداست و هرگاه به خدا توكل كنيم خداوند نيز افقهاى گسترده زندگى را در پيش نگاه ما مىگشايد، آيا حضرت ابراهيم در برابر جامعه خود از پدرش گرفته تا قومش طغيان نورزيد؟ و آيا خداوند حقيقت آسمانها و زمين را بدو نمايان ننمود؟
پروردگار مىفرمايد:
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ* وَكَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ [١].
«و ابراهيم پدرش آزر را گفت: آيا بتان را به خدايى مىگيرى؟ تو و قومت را آشكارا در گمراهى مىبينم، بدين سان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد.»
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ* وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَاتُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ [٢].
«من از روى اخلاصروى به كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريده است، و من از مشركان نيستم، و قومش با او به ستيزه برخاستند. گفت: آيا درباره اللَّه با من ستيزه مىكنيد، و حال آن كه او مرا هدايت كرده است، من از آن چيزى كه شر يك او مىانگاريد نمىترسم، مگر آن كه پروردگار من چيزى را بخواهد. علم پروردگار من همه چيز را در
[١] - سوره انعام، آيات ٧٤- ٧٥.
[٢] - همان، آيات ٧٩- ٨٠.