اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٨ - دوم- مسؤوليت گريزى
سوم- زندگى تغيير نمىپذيرد
اين كه فلسفه انكار بداء مجبور است وجود معجزه، نبوّت و حتّى معاد را انكار كند، لذا معجزهها را تفسير كاملًا مادّى مىكند و آن را به قوانينى طبيعى نسبت مىدهد كه هنوز آدمى به كشف آن نايل نيامده است، زيرا نَه بشر مىتواند قانون را تغيير دهد و نَه مادّه، قابليت تغيير ذات خود را دارد و نَه خدا مىتواند قوانين نهاده از سوى خود را ناديده بگيرد.
امّا نسبت به نبوت، بايد گفت كه جوهر اين فلسفه با آن مخالف و متناقض است، زيرا نبوت، درهم ريختن قوانين طبيعى است. فلاسفه اين مكتب معتقدند هر كس ادّهاى نبوت كند در واقع، انسانى است كه عقلش در پرتو كاوش و به دست آوردن تجربيات، رشد كرده است و بدين ترتيب در اوج جهان انديشه قرار گرفته است و مردم او را پيامبر مىنامند. حضرت عيسى عليه السلام عملًا با چنين وضعى روبرو شد، زيرا برخى از آنها هنگامى كه عيسى آنها را به سوى خدا مىخواند بدو گفتند:
تو تنها پيامبر انديشههاى پستى و ما از تو بىنيازيم، زيرا آنها گمان مىكردند از نظر تحصيلات و انديشه با عيسى در يك رده بودند!
در مورد موضع آنها پيرامون معاد و بازگشت به سوى خداوند، وجود بهشت و دوزخى كه قرآن كريم از آنها سخن مىگويد و ما را به ايمان آوردن بدان فرمان مىدهد، آنها تأويلات گوناگونى را در پيش مىگيرند، مثلًا «حلّاج» معتقد بود كه بهشت حقيقى، شناخت ولىّ است و دوزخ حقيقى جهل نسبت به ولىّ است. او معتقد بود كه ولىّ مىتواند امور را در غير قالب خود قرار دهد. او مىگويد محال است اين جسم پس از مرگ به شكل خود باز گردد.
امّا ديدگاه اسلامى بر آزادى انسان در عملكردهاى خود تأكيد دارد و معتقد است هر چه بر او- چه خير و چه شر- جارى شود در حقيقت، برخاسته از عملكرد