إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١١٨ - نقد و بررسى كلام شيخ اعظم
بعلاوه كسى نبايد بگويد: اگر آن فرد، وارد خانه غصبى نشده بود، مسأله تخلّص از آنجا مطرح نمىشد امّا فعلا كه وارد نشده، چيزى كه در اختيار او مىباشد دخول در خانه هست امّا مسأله خروج، امرى است كه متفرّع بر دخول مىباشد و تا وقتى وارد خانه نشده خروج از دار تحقّق پيدا نمىكند. فعلا كه مكلّف كنار درب خانه ايستاده مىتوان گفت او متمكّن از دخول است امّا نمىتوان گفت او متمكّن از خروج است، چون هنوز وارد خانه نشده تا نوبت به خروج برسد خلاصه اينكه اگر او داخل خانه غصبى شد مسأله خروج از دار، مقدور او واقع مىشود و هنگامى كه متمكّن از خروج شد عنوانى غير از مسأله تخلّص از حرام و محبوبيّت شرعى بر خروج، منطبق نيست.
خلاصه: قبل از ورود به خانه، عنوان «خروج» مطرح نيست تا او تكليفى داشته باشد «لان الخروج متفرع على الدخول» و بعد از آنكه وارد خانه غصبى شد بر خروج هيچ عنوانى غير از «حسن» منطبق نيست لذا چرا ما «خروج» را منهى عنه بدانيم و بگوئيم مأمور به نيست؟
آرى شما مىتوانيد يك قضيّه سالبه به انتفاء موضوع [١] به اين صورت تشكيل دهيد:
ابتداء نسبت به كسى كه هنوز وارد خانه نشده مىتوان گفت: «هذا الشّخص لم يدخل فى الدّار»، «هذا الشّخص غير مبتل بالخروج من الدّار» حتّى او مبتلاى به خروج از خانه نيست لكن عدم ابتلاى او نسبت به خروج با عدم ابتلاى او به ورود، متفاوت است. عدم ابتلائش به ورود به خاطر اين است كه آن امر مقدور را انجام نداده و عدم ابتلاى او به خروج به اين جهت است كه هنوز ورود محقّق نشده تا به دنبالش خروج تحقّق پيدا كند.
[١]بديهى است كه قضيه سالبه به انتفاء موضوع باارزش و مورد اعتنا نيست.