إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦٥
كما لا ينافي دلالة مثل لفظ «كلّ» على العموم وضعا كون عمومه بحسب ما يراد من مدخوله، و لذا لا ينافيه تقييد المدخول بقيود كثيرة(١).
وجود پيدا نكند به چه كيفيّت است، پاسخش اين است كه نبايد هيچيك از افراد آن طبيعت خارجا محقّق شود، معناى «لا تضرب رجلا» اين است كه اصلا نبايد «ضرب الرّجل» تحقق پيدا كند و چنانچه حتّى يكى از افرادش محقّق شود، آن طبيعت معدوم نشده بلكه لباس وجود پيدا كرده يعنى: طبيعت در مقام «وجود» به يك فرد و يك وجود، محقّق مىشود امّا در مقام «عدم» بايد تمام افرادش منتفى باشد تا صدق نمايد آن طبيعت خارجا محقّق نشده.
تذكّر: طبيعتى كه در سياق نفى يا نهى واقع مىشود [١] در صورتى دالّ بر عموم است كه به نحو «ارسال» و «اطلاق» اخذ شده باشد يعنى طبيعت مرسله [٢] و ساريه در تمام افراد- همان طبيعتى كه نسبت به تمام افراد، ارسال و شمول داشته باشد.
امّا اگر طبيعتى «مبهما» [٣] اخذ شد، فرضا مولا گفت «لا تضرب رجلا» و ما احتمال داديم مقصود او مثلا رجل فاسق باشد نه مطلق رجل در اين صورت چگونه نفى يا نهى دلالت بر عموم دارد [٤].
(١) اشكال و بيان مذكور نه تنها مربوط به «نكره در سياق نفى يا نهى» هست بلكه
[١]نكرهاى كه در سياق نفى يا نهى واقع مىشود.
[٢]يعنى: مطلقه.
[٣]طبيعت «مبهم» قابل تقييد هست.
[٤]«لا تضرب رجلا» درصورتى دال بر عموم است كه «رجل»، «مطلق» اخذ شده باشد يعنى:
بايد ثابت شده باشد كه قيدى همراه آن نيست و آن «رجل» در تمام افراد، سريان و جريان دارد اما در صورتى كه به نحو «مبهم» اخذ شده و شما احتمال بدهيد كه مقصود مولا از رجل، خصوص رجل فاسق باشد، دلالت بر عموم ندارد.