إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٣
فلا بدّ للقائل بالدّلالة من اقامة الدّليل على الدّلالة بأحد الوجهين على تلك الخصوصيّة المستتبعة لترتّب الجزاء على الشّرط نحو ترتّب المعلول على علّته المنحصرة. و أمّا القائل بعدم الدّلالة ففي فسحة، فانّ له منع دلالتها على اللزوم، بل على مجرّد الثّبوت عند الثّبوت و لو من باب الاتّفاق(١).
مفهوم نمود و گفت معناى جمله شرطيّه، دو چيز است:
١مفاد منطوقى و ثبوت عند الثّبوت. ٢- مفاد مفهومى و انتفاء عند الانتفاء پس نتيجه بحث ما در صورت شك، ظاهر مىشود كه: اگر شما يك جمله شرطيّه داشتيد و ندانستيد كه آيا مفهوم دارد- و قرينه خاصّهاى هم مطرح نبود- قائلين به ثبوت مفهوم، آن را حمل بر مفهوم مىنمايند امّا كسانى كه دلالت جمله شرطيّه را نسبت به مفهوم انكار دارند، منكر آن معناى كلّى هستند.
(١)سؤال: آن معناى كلّى- كه مورد نظر قائلين به ثبوت مفهوم هست- از چه طريقى ممكن است اثبات شود؟
جواب: يا از طريق «وضع» و يا از طريق «قرينه عامّه» ممكن است ثابت شود كه بزودى به توضيحش مىپردازيم لكن قبل از ورود به آن بحث، لازم است متذكر مطلبى شويم كه مبتنى بر «مقدّمه» قبلى مصنّف هست.
قائلين به ثبوت مفهوم شرط بايد مقدّماتى را اثبات نمايند [١] و چنانچه يكى از آنها اثبات نشود نمىتوانند قائل به ثبوت مفهوم شرط شوند زيرا در مقدّمه قبل مشروحا بيان كرديم كه: مفهوم، لازمه يك خصوصيّتى [٢] در معناى منطوقى هست كه آن ويژگى در جمل شرطيّه «علّيّت منحصره» هست مثلا وقتى مولا مىگويد «إن جاءك زيد فاكرمه» معناى جمله مذكور، اين است كه وجوب اكرام بعد از مجىء، ثابت است منتها بايد
[١]ابتدا بايد اثبات نمايند: جزا بر شرط، مترتب است و ترتب آنهم «علّى» و علتش هم منحصره هست.
[٢]«المستتبعة لترتب الجزاء على الشرط على نحو ترتب المعلول على علته المنحصرة».