إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤١
و قد انقدح من ذلك أنّ النّزاع في ثبوت المفهوم و عدمه في الحقيقة انّما يكون في أنّ القضيّة الشّرطيّة أو الوصفيّة أو غيرهما هل تدلّ بالوضع أو بالقرينة العامّة على تلك الخصوصيّة المستتبعة لتلك القضيّة الاخرى أم لا؟(١).
عدم المجيء حكم مفهومى» لذا طبق قاعده، «اشبه» [١] اين است كه مفهوميّت و منطوقيّت، مربوط به قضيّه، مدلول و معنا باشد نه اينكه صفت دلالت محسوب شود و اينكه گاهى دلالت را به مفهومى و منطوقى تقسيم مىكنند از باب وصف متعلّق به حال موصوف و مانند «جاءنى زيد ابوه قائم» است.
ما درعينحال اصرارى بر اين مطلب نداريم چه مفهوم از صفات دلالت باشد چه از صفات مدلول، مسأله مهمّى نيست و اثرى هم برآن مترتّب نمىشود.
(١)نزاع در باب مفاهيم [٢] و اينكه آيا مثلا قضيّه شرطيّه، داراى مفهوم هست يا نه يك نزاع صغروى مىباشد يعنى: بحث در اين است كه آيا معناى منطوقى و قضيّه شرطيّه، داراى چنان خصوصيّتى هست كه با مفهوم، ملازم باشد يا نه به عبارت واضحتر در قضيّه شرطيّه «إن جاءك زيد فاكرمه» نزاع در اصل ثبوت مفهوم است نه نزاع در حجيّت مفهوم مثلا در باب خبر واحد كه بحث مىكنيم «خبر الواحد حجّة ام لا»، خبر واحد يك موضوع مفروض و مسلّم است امّا در اصل حجيّت آن بحث مىكنيم ولى در باب مفاهيم، نزاع در اصل وجود مفهوم و عدم ثبوت مفهوم است. قائلين به ثبوت مفهوم در قضيّه شرطيّه گفتهاند: «لها مفهوم» و قائلين به عدم مىگويند مفهوم ندارد اما نمىگويند مفهوم آن حجيّت ندارد زيرا اساس نزاع در اين است كه آيا قضيّه شرطيّه، داراى خصوصيّتى هست كه آن خصوصيّت، مستتبع يك قضيّه تابعه باشد يا نه.
[١]زيرا مفهوم را نفس حكم معنا كرديم و حكم، ارتباطى به دلالت ندارد بلكه مربوط به مفاد و مدلول است.
[٢]مانند مفهوم شرط، وصف غايت و ...