إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٤٠
كما لا يهمّنا بيان أنّه من صفات المدلول أو الدّلالة و ان كان بصفات المدلول أشبه، و توصيف الدّلالة أحيانا كان من باب التّوصيف بحال المتعلّق (١)
است كه تعريفكننده در مقام بيان «حد» و «رسم» باشد امّا به نظر ما آن تعاريف، لفظى و از قبيل «سعدانة»، «نبت» هست مثلا وقتى بحثى را بهعنوان «مفهوم» مطرح مىكنند درصدد هستند كه اجمالا بدانند مفهوم چيست ولى در مقام بيان ماهيّت، جنس و فصل آن نيستند لذا اينگونه تعاريف و اشكالات آنها چندان اهمّيّتى ندارد مخصوصا باتوجّه به اينكه در آيه يا روايتى كلمه «مفهوم» موضوع حكمى واقع نشده و اثر شرعى برآن مترتّب نگشته تا اينكه مجبور باشيم، تحقيق و بررسى كنيم، معناى مفهوم چيست.
(١)سؤال: مفهوم از اوصاف دلالت است يا از صفات مدلول و آيا دلالت بر دو قسم است [١] يعنى: «الدّلالة قد تكون منطوقيّة و قد تكون مفهوميّة»، آيا منطوقيّت و مفهوميّت، مربوط به مقام دلالت مىباشد و مقسم تقسيم مذكور «دلالت» است كما اينكه در بعضى از كلمات مشاهده شده كه گفتهاند: «بالدّلالة المنطوقيّة» يا «بالدّلالة المفهوميّة» كه مفهوميّت و منطوقيّت را وصف دلالت قرار دادهاند. آيا چنان است يا اينكه منطوقيّت و مفهوميّت، مربوط به مدلول و از اوصاف قضيّه هست يعنى: «إن جاءك زيد فاكرمه» يك قضيّه لفظيّه و مفادش معناى اين قضيّه لفظيّه هست. و به لحاظ اينكه اين معنا خصوصيّتى دارد و آن خصوصيّت، قضيّه ديگرى را به دنبال دارد به نفس آن قضيّه تابعه، مفهوم گفته مىشود يعنى وقتى گفتيم: إن جاءك زيد فاكرمه، «لنا حكمان احدهما وجوب الاكرام عند المجيء و الآخر عدم وجوب الاكرام عند عدم المجيء» كه «حكم» اوّل، حكم منطوقى هست و ارتباطى به دلالت ندارد- البتّه گفتيم نفس مفهوم هم حكم انشائى يا اخبارى هست- پس مفهوميّت، صفت قضيّه و مدلول است بنابراين مىتوان گفت: «وجوب الاكرام عند المجيء حكم منطوقى» و «عدم وجوب الاكرام عند
[١]مثل اينكه به يك اعتبار، دلالت را به مطابقى، تضمنى در التزامى تقسيم مىكنند.