دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧١ - چگونگى حجيّت تقرير معصوم عليه السلام
واجب باشد ما نيز به قصد واجب انجام دهيم و اگر مستحب يا مباح باشد ما نيز عملًا ملتزم به استحباب يا اباحه آن شويم، نه آن كه هر عملى را كه پيامبر انجام داده، بر ما واجب باشد، هر چند بر او واجب نباشد.
چگونگى حجيّت تقرير معصوم عليه السلام:
تقرير عبارت است از سكوت معصوم در برابر عملى كه در محضر او (و يا در غيابش ولى با اطلاع او) انجام گيرد.
دليل بر اعتبار و حجيّت تقرير اين است كه اگر آن قول و عمل، حرام و منكر بود، بايد معصوم با آن مخالفت مىكرد، زيرا نهى از منكر واجب است.
برخى گفتهاند: تقرير معصوم حجّت نيست، زيرا نهى از منكر و ارشاد جاهل در همه جا واجب نمىباشد نظير موردى كه عملى را مورد انكار قرار داده، ولى اثر نكرده باشد كه ديگر نيازى به انكار مجدّد نيست. جواب اين است كه اين فرض خارج از محل كلام است زيرا محل كلام مواردى است كه شرايط وجوب نهى از منكر و تعليم جاهل فراهم است.
سنّت صحابه:
جمهور اهل تسنّن، به جاى سنّت اهل بيت، سنّت صحابه را حجّت قرار دادهاند، [١] تا خلاء كمبود ادلّه را جبران كنند. آنان معتقدند كه صحابى كسى است كه پيامبر اسلام را در زمان حيات آن حضرت در حالى كه مسلمان بوده است، ديده باشد و بر اسلام از دنيا برود. [٢] و اتّفاق نظر دارند كه هركس اطلاق نام صحابى بر او صحيح باشد، عادل است. [٣] در حالى كه پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام معتقدند، صحابه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله هر چند امتياز و افتخار مصاحبت پيامبر را داشتهاند، و در ميان آنها شخصيتهاى والامقام پيدا مىشوند، ولى از نظر عدالت همانند اشخاص ديگر، جمعى عادل و گروهى غير عادل بودند (به گواهى قرآن و حديث و تاريخ).
اهل سنّت براى عدالت صحابه دلايلى دارند؛ از جمله به آيه شريفه «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» [٤] و آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ» [٥] و آيه «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» [٦] استدلال كردهاند.
در حالى كه آيه اوّل و دوم مربوط به تمام امّت است، نه خصوص صحابه و آيه سوم مخصوص كسانى است كه در بيعت رضوان شركت كردهاند و همه صحابه را شامل نمىشود. به علاوه رضايت خداوند به خاطر مسأله بيعت رضوان دليل بر رضايت او در برابر همه كارها نخواهد بود.
دانشمندان اين گروه به رواياتى نيز تمسّك جستهاند كه مهمترين آن، اين حديث معروف است
[١]. الموافقات شاطبى، ج ٤، ص ٧٤.
[٢]. الاصابة فى تمييز الصحابة، ج ١، ص ١٥٨.
[٣]. همان مدرك، ص ١٦٢.
[٤]. آل عمران، آيه ١١٠.
[٥]. بقره، آيه ١٤٣.
[٦]. فتح، آيه ١٨.