دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٨ - ٤ طرح مصطفى زرقا
تصريح مىكند: «فامّا الحدود فليس إقامتها إلّا لسلطان الزّمان؛ اقامه حدود براى كسى جز زمامدار وقت (يا كسى كه از طرف او منصوب است) جايز نيست». [١]
شافعى يكى از ائمّه اربعه اهل سنّت در كتاب معروف خود الأُمّ مىنويسد: «انّ العقوبات غير الحدود، فامّا الحدود فلا تعطّل بحالٍ و أمّا العقوبات فللامام تركها على الاجتهاد ...؛ عقوبتها، غير از حدود است؛ لذا حدود را هرگز نمىشود تعطيل كرد، ولى عقوبتها (و تعزيرات) را امام مىتواند بر اساس نظر و صلاحديد خود اجرا نكند». [٢]
دكتر وهبه زحيلى در كتاب خود، يادآور مىشود: از نظر «علماى مالكيّه» دست امام در باب تعيين مقدار «تعزير» (نه حدود) باز است. او طبق صلاحديد خود مىتواند عمل كند و طبق نظر او- به هر مقدار كه مصلحت ديد از اندازه «حد» كمتر يا بيشتر- عمل مىشود.
از نظر آنان اجراى تعزير، (در آنجا كه حق انسان ديگرى در ميان نباشد) بر سلطان، واجب نيست؛ يعنى اگر مصلحت ديده، كه آن را ببخشد، حق دارد ببخشد. چنانكه «علماى حنفيه» را نظر چنين است.
زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «از لغزشهاى بزرگان (مگر در مسأله حدود) درگذريد» و در اين باره «علماى حنفيه» مىگويند: عفوِ گناهانِ كمتر از «حد»، در اختيار امام (سلطان) است. [٣]
على عليه السلام در سخنى اعتراضآميز به برخى از مسئولين سياسى اسلامى مىفرمايد:
«ألا و قد قطعتم قيد الإسلام و عطّلتم حدوده و أمتّم أحكامه». [٤]
در اين كلام ناديده گرفتن اجراى حدود الهى با از بين رفتن احكام الهى همراه گشته است.
آن حضرت در خطبه ١٣١ نهج البلاغه فلسفه حكومت خود را اين چنين بازگو مىكند:
«اللّهم إنّك تعلم أنّه لم يكن الّذي كان مِنّا مُنافسةً في سلطان و لَا الْتماس شيءٍ من فضول الحُطام و لكن لِنَرُدَّ المعالم من دينك و نُظهر الإصلاح في بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المُعطّله من حدودك
؛ خدايا تو مىدانى كه آنچه را ما (در امر حكومت) انجام داديم نه به خاطر بدست آوردن سلطنت و مقام بود و نه براى نيل به متاع پست دنيا، بلكه به خاطر اين بود كه نشانههاى محوشده دينت را بازگردانيم و برپا سازيم و اصلاح را در شهرهاى تو آشكار كنيم تا بندگان ستمديده تو (از ظلم ظالمان) ايمن گردند و حدود و قوانين تعطيل شدهات اقامه و اجرا شود».
گرچه بعضى از فقهاى شيعه- به طور نادر- اجراى حدود را در عصر ما كه به اصطلاح عصر عدم حضور امام معصوم است واجب نمىدانند ولى غالب فقهاى اين مكتب آن را جزء واجبات مىشمرند و به حديث قدسى كه از على عليه السلام نقل شده است:
«من عطّل حدّاً من حدودي فقد عاندني و طلب بذلك مضادّتي
؛ هركس حدّى از حدود مرا تعطيل كند با من مخالفت كرده و بر ضدّ من رفتار نموده است». [٥] و
[١]. نهايه، ص ٣٠٠.
[٢]. كتاب الأم، ج ٤، ص ٢٦٤.
[٣]. ر. ك: الفقه الاسلامى و ادلّته، ج ٧، ص ٥٦٠٣- ٥٦٠١.
[٤]. نهج البلاغه، خطبه ١٩٢.
[٥]. كافى، ج ٧، ص ١٨٧.