دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠ - قرآن كلام خداست
رفتهاند. از جمله صاحب كنز العرفان مكرراً از كتابى به نام «النهايه فى تفسير خمس مائة آيه» نام مىبرد و در تفسير آيات الاحكام از آن، مطلب نقل مىكند، با آن كه اين كتاب امروز در ميان ما نيست. [١]
در هر حال در ارتباط با قرآن سه مسأله مورد توجّه است: يكى در ناحيه صدور يعنى انتساب آن به خداوند و ديگر تحريفناپذيرى قرآن و سوم در ناحيه دلالت و برداشت احكام از قرآن.
قرآن كلام خداست:
اين بحث بحثى كلامى است كه در آن بر اساس ادلّه و شواهد گوناگون اثبات مىشود كه قرآن كلام خداوند است و اين اعتقاد تمامى مسلمانان است.
آنان قرآن را وحى الهى مىدانند كه از سوى خدا در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفته و خود پيامبر نيز در هنگام دريافت وحى، يقين داشت كه اين كلام از سوى خداست. سپس پيامبر نيز بدون كم و زياد، آن را بر مردم تلاوت كرده و به آنان رسانده است و پس از آن هم تا به امروز تغيير و تحريفى در آن به وجود نيامده و آن چه هم اكنون در دست ماست همان قرآن واقعى و كلام اللَّه حقيقى است. حتى به عقيده بعضى ترتيب آيات و سورهها، آغاز و پايان سور به صورت كنونى كه دست ماست، همان چيزى است كه از طرف خداوند توسط جبرئيل امين بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرستاده شده است. [٢] (به زودى بحث تحريفناپذيرى قرآن خواهد آمد).
مقصود از اين كه قرآن وحى الهى است فقط در معنا و مفهوم نيست، بلكه مراد آن است كه عين الفاظ آن، كلام خداست و از اينجا تفاوت عمده، ميان روايات و قرآن مشخص مىشود زيرا بسيارى از احاديث، عين الفاظ پيامبر و ائمّه عليهم السلام نيستند بلكه از قبيل نقل به معنا هستند و اجازه تغيير عبارات و الفاظ در احاديث با حفظ معنا، از سوى ائمّه عليهم السلام به راويان داده شده است. [٣] محدّثان و فقهاى اماميّه بالاتفاق و اكثر اهل سنّت نقل به معنا را در احاديث جايز مىدانند، فقط تعداد كمى از اهل سنّت آن را مجاز نمىشمرند. [٤]
ولى در نقل متن قرآن نقل به معنا جايز نيست، لذا وقتى خداوند مثلًا آيه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را بر پيامبر نازل مىكند با آن كه كلمه «قل» خطاب خاصّ به پيامبر است، ولى ايشان هنگام تلاوت بر مردم آن را حذف نكرد، بلكه همانگونه كه دريافت كرده بود بر مردم مىخواند و يا اگر يك جا «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها» [٥] بدون «واو» آمده و جاى ديگر «وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها» [٦] با «واو» آمده، پيامبر اين دو گونه وحى را با حفظ امانت و بدون تغيير به مردم رسانده است.
دلايل و شواهد فراوانى در علم كلام و علوم قرآنى درباره حقانيّت قرآن مجيد اقامه شده است.
[١]. مقدّمه كنز العرفان به قلم آقاى واعظزاده خراسانى، ص ١١.
[٢]. اصول الفقه، ج ٢، ص ٥١.
[٣]. الفوائد الحائريه (وحيد بهبهانى)، ص ٢٨٤.
[٤]. معالم الدين، ص ٢٠٣.
[٥]. شورى، آيه ٧.
[٦]. انعام، آيه ٩٢.