دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣١ - ٦ سيره اهل بيت عليهم السلام
كرد و فرمود:
«من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه». [١]
يزيد كناسى از امام باقر عليه السلام سؤال مىكند: ... آيا حضرت على عليه السلام، از جانب خدا و رسولش حجّت بر مردم در زمان حيات رسول مكرم بود؟ آن حضرت پاسخ داد:
«... نعم يوْم أقامه للناس، نَصَبَه علماً و دعاهم إلى ولايته و أمرهم بطاعته
؛ آرى از روزى كه او را به عنوان رهبر برگزيد و مردم را به پذيرش رهبرى آن حضرت دعوت كرد و آنان را به اطاعتش مأمور فرمود». [٢]
ولى اهل سنّت كه اعتقادى به نصّ در امر خلافت ندارند معتقدند كه امّت خليفه و جانشين پيامبر را خود انتخاب كردند و در هر صورت حكومت اسلامى بعد از پيامبر ادامه يافت.
٥. سيره خلفاى نخستين
سيره خلفاى نخستين در باب حكومت نيز، نشان از آميختگى دين با سياست و به رسميّت شناخته شدن وجود حكومت در اسلام دارد. از آنجا كه مردم از آنان مىخواستند كه بر اساس كتاب خدا و سنّت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله حكومت كنند، از اين رو تلاش مىكردند شاكله حكومتى خود را بر اساس دستورات دينى و برگرفته از قرآن و شيوه حكومتى رسول خدا قرار دهند. و اگر بر خلاف دستورات اسلام در حكومت، مشى مىشد، مورد اعتراض مسلمانان قرار مىگرفت؛ هر چند گاه اجتهادها بر نص پيشى مىگرفت. [٣] ولى به هر حال اساس حاكميّت رنگ و بوى دينى داشت.
وهبه زحيلى در كتاب الفقه الاسلامى و ادلّته يادآور مىشود: «تشكيلات حكومت رسول خدا صلى الله عليه و آله توسط خلفاى او تداوم يافت و البتّه با توجّه به پيشرفت جامعه، بر عناصر ادارى آن و ساير ابعاد آن افزوده شد و اين تشكيلات سياسى در دوران خلافت بنى اميّه، بنى عبّاس، عثمانى و ... تداوم يافت». [٤]
٦. سيره اهل بيت عليهم السلام
سيره ائمّه اهل بيت عليهم السلام نشان مىدهد كه آنان، دين را جداى از سياست نمىدانستند و به تعبيرى كه در بعضى از زيارتنامهها وارد شده: «ساسة العباد؛ سياستمداران بندگان خدا» و به بيان امام حسن مجتبى عليه السلام تشكيل حكومت اسلامى يك مسئوليت الهى است كه بر دوش آنها افكنده شده است،
(إنّ اللَّه تعالى ندبنا لسياسة الامّة). [٥]
قيام امام حسين عليه السلام در برابر يزيد و تصريح به اين معنا كه هدف قيامش اصلاح امر امّت و امر به معروف و نهى از منكر [٦] و عدم سكوت در برابر سلطان جائر [٧] است و بيعت گرفتن مسلم بن عقيل در
[١]. براى توضيح بيشتر به كتاب الغدير؛ عبقات الانوار؛ پيام قرآن، ج ٩ مراجعه شود.
[٢]. ر. ك: كافى، ج ١، ص ٣٨٣.
[٣]. ر. ك: النص و الاجتهاد.
[٤]. ر. ك: الفقه الاسلامى و ادلّته، ج ٨، ص ٦٣١٣.
[٥]. سفينة البحار، ماده «حسن».
[٦]. ر. ك: بحار الأنوار، ج ٤٤، ص ٣٢٩؛ فتوح ابن اعثم، ج ٥، ص ٣٣.
[٧]. همان مدرك، ص ٣٨١.