دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٧ - فصل اوّل تدوين كتاب
حديث متواتر و معروف «ثقلين» [١] گوياى اين مطلب و دليل بر آيندهنگرى رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
ائمّه اهل بيت عليهم السلام هر زمان فرصتى دست مىداد، براى تبيين احكام و معارف و حلّ مشكل امّت اسلامى و صيانت از شريعت، تلاش مىكردند.
اين تلاشها را- كه پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله (سال ١١ هجرى) آغاز و تا ابتداى غيبت صغرى (سال ٢٦٠) ادامه يافت- مىتوان در چند فصل پىگيرى كرد:
فصل اوّل: تدوين كتاب
در حالى كه پس از رحلت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله خلفاى وقت، مردم را از تدوين احاديث منع كردند، [٢] امير مؤمنان و برخى از شاگردان آن حضرت، نوشتههايى را از خود به يادگار گذاشتند.
جلال الدّين سيوطى در كتاب تدريب الراوى مىنويسد:
«ميان صحابه نخستين و تابعين در ارتباط با كتابت و تدوين علم اختلاف فراوانى بود، جمعى آن را نادرست و گروهى آن را روا شمرده و انجام مىدادند كه از اين گروه دوم، على عليه السلام و فرزندش حسن عليه السلام و جابر است». [٣]
از اين رو، بايد گفت نخستين بار كتاب فقهى و دينى، توسّط امير مؤمنان على عليه السلام تدوين يافت.
قابل توجّه است كه تلاش آن حضرت در اين باره اختصاص به زمان پس از رحلت رسول مكرّم ندارد، بلكه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز به طور ويژه به محضر آن حضرت مىرسيد و بهرههاى فراوان مىبرد و بسيارى از آموختههايش را مكتوب ساخت. شيخ كلينى به سند معتبر از على عليه السلام نقل مىكند كه فرمود: «هر روز و هر شب، ملاقات
[١]. منابع اين حديث پيش از اين گذشت.
[٢]. داستان منع تدوين حديث و نقل آن، از زمان خليفه اوّل آغاز و بيش از يك قرن ادامه يافت.
عايشه نقل مىكند پدرم احاديثى از رسول خدا جمعآورى كرده بود كه تعدادشان به پانصد حديث مىرسيد؛ ولى روزى همه آن احاديث را خواست و آتش زد. (كنز العمّال، ج ١٠، ص ٢٨٥، ح ٢٩٤٦٠).
خليفه دوم نيز اصحاب را از نقل حديث منع كرد و جمعى از اصحاب را به جرم نقل احاديث رسول خدا، زندانى كرد. (تذكرة الحفّاظ ذهبى، ج ١، ص ٧). همچنين نقل شده است كه عمر نخست تصميم داشت، سنّت رسول خدا را بنويسد، سپس پشيمان شد و از نوشتن آن صرف نظر كرد و طى بخشنامهاى به همه بلاد اسلامى نوشت: اگر كسى نوشتهاى از سنّت رسول خدا نزد اوست، همه را محو كند. (كنز العمّال، ج ١٠، ص ٢٩٢، ح ٢٩٤٧٦)
اين ماجرا در عصر بعضى ديگر از خلفا نيز ادامه داشت، هر چند در خلافت امير مؤمنان على عليه السلام توجّه به سنّت رسول خدا و نقل آن مورد توجّه قرار گرفت، ولى فرصت كافى براى انجام كامل آن، به وجود نيامد؛ منع تدوين حديث پس از آن حضرت تا زمان عمر بن عبد العزيز ادامه يافت، تا آنكه مطابق نقل بخارى، عمر بن عبد العزيز طى نامهاى به أبو بكر بن حزم نوشت: احاديث رسول خدا را بنويس! زيرا از نابودى علم و از بين رفتن علما و دانشمندان مىترسم! (صحيح بخارى، ج ١، ص ٦٠، باب كيف يقبض العلم، از ابواب كتاب العلم).
با اين حال، پس از مرگ عمر بن عبد العزيز، بار ديگر تدوين حديث با ركود مواجه شد، تا آنكه در عصر خلافت منصور دوانيقى به طور رسمى و گسترده تدوين حديث آغاز شد. سيوطى از ذهبى نقل مىكند كه: در سال ١٤٣ هجرى دانشمندان اسلامى شروع به تدوين حديث، فقه و تفسير كردند؛ كه از جمله مالك، كتاب موطّأ را تدوين كرد. (تاريخ الخلفاء، ص ٣٠١) (شيخ خضرى بك نيز در تاريخ التشريع الاسلامى، ص ٧٤- ٧٢، شرحى درباره منع تدوين حديث نقل كرده است).
[٣]. تدريب الراوى، ج ٢، ص ٦٥.