دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٤ - هشتم تقليد اعلم
مسأله تقليد مانند تقليد از ميّت مىتوان تقليد كرد.
بحث ديگر آن است كه در موضوعات شرعى، آيا تقليد بر افراد عامى لازم است يا خير؟
در پاسخ بايد گفت: موضوعات شرعى بر چند قسم است كه در اقسامى از آنها تقليد لازم است و در پارهاى موارد لازم نيست و مقلّد بايد به نظر خويش عمل كند. (شرح اين مطلب در بحث «فقه در لغت و اصطلاح» در همين كتاب آمده است).
در اينكه آيا تقليد اعلم بر مقلّدان لازم است يا خير، ميان علما گفتگوست. فقيه بزرگوار سيّد محسن حكيم مىنويسد: مشهور ميان علماى اماميّه لزوم تقليد اعلم است و از محقّق قاضى ادعاى اجماع شده است و سيّد مرتضى در «ذريعه» آن را از مسلّمات اماميّه دانسته است؛ ولى جمعى از علماى متأخّر از شهيد ثانى معتقدند مىتوان به غير اعلم نيز مراجعه كرد. [١]
از كلمات «فخر رازى» بر مىآيد كه ميان عالمان اهل سنّت نيز اين مسأله مورد اختلاف است. وى مىنويسد: اگر در فتوايى مجتهدان متّفق بودند، به همان فتوا عمل مىشود و مشكلى ندارد؛ ولى اگر اختلاف بود، بر او لازم است به دنبال اعلم و اورع باشد، ولى گروهى مىگويند نيازى نيست (و مىتوان از هر كدام تقليد كرد) [٢]، فخر رازى معتقد است كه در صورت عدم اختلاف، فحص از اعلم لازم نيست و مىتوان به هر كدام مراجعه كرد، ولى اگر اختلاف در فتوا بود، به نظر وى متابعت از افضل لازم است. [٣]
«آمدى» بدون اشاره به صورت اختلاف يا اتفاق مىنويسد: در صورت تعدّد مفتى برخى معتقدند، لازم است از اعلم و اورع پيروى كرد و اين مذهب احمد حنبل، و ابن سريج و قفال از شافعىها و جمعى از فقها و اصوليين است. [٤]
كسانى كه بدون اشاره به صورت اختلاف معتقدند، مراجعه به اعلم لازم نيست ادلّهاى اقامه كردهاند از جمله:
١. آياتى همچون «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ»* كه اطلاق دارد و شامل اعلم و غير اعلم هر دو مىشود. [٥] به عبارتى همين كه عالمى صاحب نظر و مجتهد بود، مىتوان به وى رجوع كرد و به سراغ اعلم رفتن ضرورتى ندارد.
آية اللَّه سيّد محسن حكيم دليل قائلين به عدم لزوم مراجعه به اعلم را چنين ذكر مىكند: ادلّه كتاب و سنّت اطلاق دارد و حمل آيه «نفر» و آيه «سؤال» به صورت تساوى سؤالشوندگان، حمل بر فرد نادر است. [٦]
[١]. مستمسك العروه، ج ١، ص ٢٦.
[٢]. المحصول، ج ٢، ص ٤٦٢.
[٣]. المستصفى، ج ٢، ص ٣٩٠.
[٤]. الإحكام فى اصول الأحكام، ج ٤، ص ٤٥٧.
[٥]. الفقه الاسلامى و ادلّته، ج ١، ص ٩٨.
[٦]. مستمسك العروه، ج ١، ص ٢٦.