دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩١ - الف) تقليد در لغت
ادلّه تقليد در مكتب اهل بيت عليهم السلام و اهل سنّت
پيشگفتار:
گاه اين سؤال مطرح مىشود كه چرا در احكام شرعى بايد از كسى تقليد كرد؟ اصولًا آيا تقليد كار خوبى است؟ بشر بايد با چراغ فكر و انديشه و تحقيق، تكليف خود را بيابد و بر آن اساس عمل كند. مراجعه به افراد هم سنخ خويش و سپردن زمام «بايدها و نبايدهاى» رفتارى خود به ديگران فرجامى جز خمودى و دور افتادن از قافله رشد و پيشرفت ندارد.
علاوه بر آنكه قرآن نيز مردم جاهلى را به سبب تقليد از گذشتگان مورد نكوهش قرار داده و از آنها مىخواهد با بصيرت و استدلال حركت كنند و همچنين صريحاً از پيروى از آنچه را كه بدان علم ندارند، نهى مىكند: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ». [١]
اين بحث درصدد پاسخ به اين سؤالات، روشن ساختن حقيقت تقليد در دين، ادلّه تقليد از عالمان دينى در مكتب اهل بيت و اهل سنّت و تعيين محدوده تقليد تحت چند عنوان است.
الف) تقليد در لغت
تقليد مصدر «قلّد» به معناى انداختن گردنبند و يا قلاده به گردن كسى است و «تقليد بَدَنه» به معناى آن است كه قلاده و يا نشانهاى به گردن شتر قربانى بيندازند، به نشانه آن كه قربانى حج است.
اقرب الموارد مىنويسد: «قلّد المرأة القلادة:
جعلها فى عنقها؛ آن زن، قلاده انداخت، يعنى آن را بر گردن خويش انداخت».
در صحاح نيز آمده است: «از همين رو، گماشتن و منصوب كردن واليان بر انجام كارى را تقليد گويند» (و تقليد الولاة الاعمال).
سپس مىافزايد: «تقليد در دين از همين معنا گرفته شده است (گويا انسان قلاده مسئوليّت عمل خويش را بر عهده مقلَّد مىاندازد)».
لسان العرب نيز همين معانى را ذكر كرده است.
[١]. اسراء، آيه ٣٦.