دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٥ - ١ دليل عقلى
مىتوان يافت كه گواه برداشت مزبور است. مثلًا:
در انجيل مَتّى از قول مسيح عليه السلام خطاب به يحياى پيامبر چنين آمده است: «ما را همچنين مناسب است تا تمام عدالت را به كمال رسانيم». [١]
در جمع شاگردان خود گفت: «خوشا به حال حليمان، زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد». [٢]
و در انجيل لوقا از قول آن حضرت خطاب به حواريون چنين مىخوانيم: «امّا حالا هر كه يك كيسه دارد بهتر است كه آن را با خود بردارد و همچنين توشه دان و كسى كه شمشير ندارد جامه خود را بفروشد و شمشيرى بخرد». [٣]
بلكه در متى از قول آن حضرت آمده است:
«گمان نكنيد كه آمدهام تا صلح را [صلح تحميلى و ناخواسته] به زمين بياورم بلكه شمشير را (جهت اجرا و تحقق عدالت آوردم)». [٤]
جالب است بدانيم، آنچه به عنوان كلام مسيح معروف است كه فرمود: «كار قيصر را به قيصر واگذار و كار دين را به كليسا». مربوط است به مورد حضور جاسوسان قيصر كه در جلسه او حضور يافتند و در پى بهانهاى براى اعدامش بودند. در آن جلسه مسيح به كسى كه درهمى را در دست داشت به عنوان تقيه فرمود «مال قيصر را به قيصر واگذار». روشن است كه اين عبارت هرگز به مسأله جدايى دين از سياست اشاره ندارد. [٥] پس آنچه كه در انجيل لوقا و متى هست جنبه خاصّى دارد، آن هم به عنوان «مال» است نه «كار». حضرت مسيح هرگز نگفت: كار قيصر را به قيصر واگذار و هرگز سخن از سياست و مناسبات سياسى اجتماعى در آن لحظه بر زبان او نبوده است.
به هر حال از اين تعبيرات نيز به دست مىآيد كه:
مسيح يك اصلاح طلب آسمانى بود و در برابر طواغيت و ستمگران زمان تن به سازش نداد و اصلاح طلبى خود را از راه سازش با ظالمان و شاهان ستمگر، جويا نبود؛ او با مردم براى هدايت آنان همراه بود و با ستمگران و شاهان ظلم پيشه، ناسازگار!
آنچه از سخنان بالا و متون تاريخى ديگر نتيجه مىگيريم اين است كه پيامبران الهى پيوسته در طريق تشكيل حكومت الهى بر اساس ارزشهاى دينى گام بر مىداشتند تا انسانها در پرتو آن از شرّ ظالمان كه بر پهنه تاريخ بشريت حكومت كردهاند در امان بمانند و زندگى آنان قرين با صلح و برادرى و محبّت گردد.
فصل دوم: ادلّه ضرورت تشكيل حكومت اسلامى
١. دليل عقلى
چنانكه در مقدّمه اين بخش گذشت، ضرورت تشكيل حكومت براى جامعه بشرى امرى عقلى
[١]. كتاب مقدّس، عهد جديد، انجيل متّى باب سوم، آيه ١٥.
[٢]. همان مدرك، باب پنجم، آيه ٥.
[٣]. لوقا، باب ٢٢، آيه ٣٦.
[٤]. متى، باب دهم، آيه ٣٤.
[٥]. ر. ك: آشنايى با اديان بزرگ، ص ١١٩.