دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١ - ٢ قوانين امضايى
چرا كه مسئوليّت اصلى رسول گرامى (و ساير معصومان) تبليغ دين خدا «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» [١]* و تبيين مفاهيم قرآنى «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» [٢] «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ» [٣] و حفظ و نگهبانى شريعت است و ظاهر چنين جايگاهى اين است كه آنچه از آن بزرگوار و ساير معصومان صادر مىشود بيان حكمى از احكام خدا و مفهومى از مفاهيم قرآنى است و همگانى و جاودانه مىباشد همانگونه كه مفاهيم قرآنى اينگونه است يعنى همگانى و جاودانه است «أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» [٤]
(... لأنّ اللَّه تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس ...)
. [٥] البتّه اين در صورتى است كه خلاف آن ثابت نشود يعنى قرائنى در كار نباشد كه نشان دهد بيان مزبور از باب اينكه آن حضرت حاكم است و يا متفكّرى آگاه و ناصح مىباشد، صادر گرديده است، بنابراين مقتضاى اصل (ظهور حال) جاودانگى و شمول احكام و الهى بودن آن است.
٤. افراط و تفريط در تعيين قلمرو فقه
افراط در تعيين قلمرو فقه اين است كه براى فقه، حتّى در جزئيات زندگى روزمره، نقش، قائل شويم و احكام پنجگانه را به تمام رفتارهاى آدمى در همه حوزههاى زندگى جارى بدانيم نظير آنچه از بعضى مشايخ صوفيّه نقل شده كه گفته است: من هرگز فلان ميوه را نخوردم زيرا تا به حال نتوانستم بفهمم كه آيا رسول خدا آن را تناول مىفرموده يا نه؟! و اگر مىخورده، چگونه آن را مىخورده است و نيز نظير آنچه از بعضى علما نقل شده كه حتى در شوخى و مزاح، مقيّد بوده به شوخىهاى مأثوره اكتفا كند!!
اينگونه تلقّى، مبتنى بر اين پندار است كه انسان، كفايت اداره زندگى را در هيچ حوزهاى ندارد و براى هر حركتى بايد پيشتر حكم آن را از شريعت پرسوجو كند.
بعضى گفتهاند: شكلى از اين دريافت افراطى را مىتوان در پيروان فقه حنبلى مخصوصاً شاخه سلفىها مشاهده كرد كه تحت عنوان بدعت، هر نوآورى در زندگى روزمره را منكرند و با صنايع و تكنولوژى جديد به نحو مطلق به مخالفت برمىخيزند! [٦]
روشن است كه گرچه به حسب ظاهر، اين نوع تفكّر، جامعيّت و گسترش بيشترى براى فقه، درست مىكند ولى در حقيقت، آن را از تحرّك و كارايى لازم ساقط مىكند و جمود و ناتوانى فقه را در حل مشكلات جوامع انسانى سبب مىشود.
چنانكه گذشت، فقه و قوانين فقهى تنها رفتارهايى از انسان را در بر مىگيرد كه در هدايت انسان تأثير دارد، حوزههايى از زندگى عادى انسان كه هيچ دخالتى در هدايت و يا ضلالت انسان ندارد داخل در حوزه فقه و شريعت نيست.
[١]. نور، آيه ٥٤.
[٢]. نحل، آيه ٤٤.
[٣]. ابراهيم، آيه ٤.
[٤]. انعام، آيه ١٩.
[٥]. بحار الأنوار، ج ١٧، ص ٢١٣، ح ١٨ از امام صادق عليه السلام.
[٦]. ر. ك: كشف الارتياب، ص ٩٠- ٨٣.