دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧ - ب) روايات
نابينايى را بر هدايت ترجيح دهند». [١]
از اين حديث شريف استفاده مىشود كه خداوند بشر را به خاطر رسيدن به «كمال» خلق كرده، وسائل آن را، هم از نظر «تكوين» و هم از نظر «تشريع» در اختيارش گذارده است.
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه از آن حضرت سؤال شد: «چرا خداوند مخلوقات را آفريد؟»
فرمود:
«انّ اللَّه تبارك و تعالى لم يخلق خلقه عبثاً و لم يتركهم سُدىً بل خلقهم لاظهار قدرته و ليكلّفهم طاعته، فيستوجبوا بذلك رضوانه، و ما خلقهم ليجلب منهم منفعة و لا ليدفع بهم مضرّة، بل خلقهم لينفعهم و يوصلهم إلى نعيم الأبد
؛ خداوند تبارك و تعالى مخلوقات خود را بيهوده نيافريد و آنها را به صورت مهمل به حال خود نگذاشت، بلكه آنها را براى آشكار كردن قدرت و مكلّف نمودن آنها بر اطاعت (از دستورات خود) آفريد تا بدين وسيله خشنودى خدا را به دست بياورند. (و به مقامات والا ارتقا يابند) و آنها را به خاطر جلب منفعت براى خود و دفع ضرر و زيان از خويش نيافريد، بلكه آنها را خلق كرد تا بر آنها سودى برساند و به نعمت ابدى رهنمون سازد». [٢]
از اين حديث نيز به روشنى استفاده مىشود كه هدف نهايى از افعال تكوينى و تشريعى خدا تكامل بشر است.
٣. در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام گذشت هنگامى كه از آن حضرت راجع به حلال و حرام سؤال كردند. در پاسخ فرمود:
«إنّه لم يجعل شىءٌ إلّا لشيء
؛ هيچ چيزى نيست مگر اين كه براى چيزى (و هدفى) قرار داده شده است». [٣]
اگر چه راوى از مسائل و احكام شرعى سؤال كرد، ولى پاسخ امام عليه السلام عام است و شامل افعال تكوينى نيز مىشود. چنانكه «علّامه مجلسى» اين احتمال را داده. وى بعد از نقل حديث و پس از تصريح به اين كه تمام احكام الهى معلّل به مصالح و مفاسد است، مىگويد:
«و يمكن ان يعمّ بحيث يشمل الخلق و التقدير ايضاً فانّه تعالى لم يخلق شيئاً ايضاً الّا لحكمة كاملة و علّة باعثة
؛ ممكن است كلام امام عليه السلام را عام گرفت به گونهاى كه هم شامل خلق (تكوين) و هم شامل تقدير (تشريع) باشد، چرا كه خداوند چيزى را جز به جهت حكمت و علّتى كه از آن برخوردار است نيافريده است». [٤]
و احاديث ديگرى كه ذكر همه آنها به طول مىانجامد.
نتيجه اين كه از ديدگاه آيات و روايات اسلامى هدفمند بودن آفرينش جهان و تمامى موجودات عالم جاى شك و ترديد نيست.
[١]. توحيد صدوق، ص ٣٤٧، باب السعادة و الشقاوة، ح ٣.
[٢]. علل الشرايع، ج ١، ص ٩، باب ٩، ح ٢.
[٣]. همان مدرك، ص ٨، باب ٨، ح ١.
[٤]. بحار الأنوار، ج ٦، ص ١١٠، ذيل حديث ٣.