دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٢ - الف) علل سياسى- اجتماعى
خودخواهى از علل انسداد بود. [١]
چهارم. تحميل فكرى بر فقها. مكلّف بودن مفتيان و قضات به صدور حكم طبق مذهبى خاص، از امورى بود كه انگيزه فقها را براى اجتهاد و تحقيق در مسائل درهم شكست. [٢]
پنجم. بىاعتمادى مردم به اجتهاد علماى عصر.
توده مردم به اجتهاد علماى معاصر اعتماد نمىكردند و تنها به علماى گذشته اعتماد داشتند. [٣]
ششم. ترس حاكمان از برخى اجتهادات. حكام از استمرار اجتهاد هراس داشتند؛ زيرا اجتهادات برخى از مجتهدين گاه موجب نگرانى، دردسر و اضطراب مىشد. [٤]
هفتم. ترس از هرج و مرج در فقه. ميان متفقّهان، معروف است كه علت مهمّ سدّ باب اجتهاد اين بود كه باز بودن آن موجب تشويش، اضطراب و هرج و مرج مىشد به حدّى كه ممكن بود طلبههاى مبتدى و كسانى كه شايستگى آن را ندارند، مدّعى اجتهاد شوند تا جايى كه هر كم سوادى خود را مجتهد بداند. [٥]
در كتاب موسوعه فقهى نيز آمده است: از ترس اين كه نااهلان از روى خوف يا ميل، ادّعاى اجتهاد كنند، گروهى از علما به انسداد باب اجتهاد فتوا دادند. [٦]
هشتم. اشتغال علما به سياست و شئونات آن.
تقسيم دول اسلامى به ممالك متعدّد و تفاخر پادشاهان و وزراى آنها بر حكمرانى، از مواردى بود كه موجب شد فعاليتهاى مذهبى كم رنگ شود و گروهى از علما هم به تبع به سياست و شئون آن مشغول شوند. [٧]
نهم. ذوب شدن شخصيت مجتهدان در احزاب و تشكيلات سياسى آن زمان. تقسيم مجتهدان به احزاب و اينكه هر حزبى مكتبى و شاگردانى داشته باشد، از مواردى بود كه باعث مىشد هر حوزهاى نسبت به مبانى مخصوص خودش تعصب داشته باشد و سعى كند احزاب ديگر را تضعيف نمايد؛ و اين كار در حدّى بود كه كسى به نصّ قرآن يا حديث مراجعه نمىكرد مگر اينكه بخواهد به وسيله آن، مذهب خودش را تأييد كند، هر چند با تأويل و توجيه. به اين وسيله شخصيّت جمعى از علما در حزب ذوب شد و روح استقلال عقلى آنها مرد و خواص مانند عوام، تابع و مقلّد شدند [٨] و اين گونه باب اجتهاد مسدود شد.
دهم. نبود ضابطهاى مشخص براى اجتهاد.
ادعاى فتوا و قضاوت از ناحيه مبتدىها و نبود ضابطهاى مشخص براى احراز اجتهاد سبب فتوا به انسداد باب اجتهاد شد. [٩]
[١]. خلاصة التشريع الاسلامى، ص ٣٤٢ (به نقل از: الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٦٠٠).
[٢]. ارشاد النقاد، ص ٢٩- ٢٥.
[٣]. همان مدرك.
[٤]. همان مدرك.
[٥]. الفقه على المذاهب الخمسه، ص ٨.
[٦]. الموسوعة الفقهيّه، ج ١، ص ٤٢.
[٧]. خلاصة التشريع الاسلامى، ص ٣٤١ به بعد (به نقل از: الاصول العامة للفقه المقارن، ص ٥٩٩).
[٨]. همان مدرك.
[٩]. همان مدرك.