دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣ - پيشگفتار
الحكمة، و زهدٍ في الدنيا، و ورعٍ تامٍّ عن الشهوات؛ جعفر بن محمّد صادق، داراى علمى فراوان، و ادب كامل در حكمت، و بىرغبت در امر دنيا، و داراى نهايت ورع در برابر شهوات بود». [١]
بستانى در «دائرة المعارف» خويش درباره امام جعفر صادق مىنويسد: «جعفر صادق، يكى از پيشوايان دوازدهگانه مذهب اماميّه است، او از بزرگان اهل بيت است و چون در گفتار صادق است، لقب صادق گرفته است؛ او داراى فضل عظيمى بود». [٢]
ديگر امامان اهل بيت عليهم السلام
پس از امام صادق عليه السلام به سبب تثبيت حكومت بنى عبّاس، بار ديگر فشارها و تنگناها بر امامان اهل بيت عليهم السلام شروع شد و از اين رو، مدرسه تعليم و تدريس اهل بيت دچار مشكل گرديد؛ ولى با اين حال، امام كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز در همان شرايط به ترويج فرهنگ اهل بيت و فقه آل محمّد صلى الله عليه و آله پرداختند.
سيّد بن طاووس مىنويسد: «گروه زيادى از ياران و شيعيان خاص امام كاظم عليه السلام و رجال خاندان هاشمى در محضر آن حضرت گرد مىآمدند و سخنان و پاسخهاى آن حضرت به پرسشهاى حاضران را، يادداشت مىكردند و هر حكمى را كه در مورد هر حادثهاى صادر مىكرد، ثبت و ضبط مىنمودند». [٣]
ابن حجر هيتمى، دانشمند و محدّث معروف اهل سنّت مىنويسد: «موسى كاظم وارث علوم و دانشهاى پدر و داراى فضل و كمال او بود. وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العادهاى كه (در برخورد با نادانان) از خود نشان مىداد، لقب كاظم گرفت. در زمان او كسى در معارف الهى و دانش و بخشش به پايه او نمىرسيد». [٤]
پس از امام كاظم عليه السلام فرزندش امام رضا عليه السلام نيز از فرصت به دست آمده در پايان خلافت هارون و عصر مأمون استفاده كرد و تلاشهاى علمى و فقهى پيشوايان گذشته را ادامه داد. امام عليه السلام افزون بر استحكام بخشيدن به عقايد اهل بيت و شركت در مناظرات مهم و اثبات حقانيّت اسلام، نقش ارزندهاى در ساماندهى و تهذيب احاديث ايفا كرد.
درباره مقام او، ذهبى مىنويسد: «على الرضا، داراى منزلت بزرگ و شايسته خلافت بود. وى از نظر دانش، دين و بزرگى، در پايهاى بلند قرار داشت». [٥]
همچنين- مطابق نقل اعيان الشيعة- حاكم نيشابورى در تاريخ خود درباره آن حضرت نوشته است: «در سنّ بيست و چند سالگى در مسجد رسول خدا مىنشست و براى مردم فتوا مىداد». [٦]
كتاب فقه الرضا نيز به آن حضرت منسوب است. [٧]
[١]. ملل و نحل شهرستانى، ج ١، ص ١٣٣.
[٢]. دائرة المعارف بستانى، ج ٦، ص ٤٧٨. شبيه همين تعبيرات، در دائرة المعارف فريد وجدى (ج ٣، ص ١٠٩) نيز آمده است.
[٣]. انوار البهيّه، شيخ عبّاس قمى، ص ١٧٠.
[٤]. الصواعق المحرقه، ص ٢٠٣.
[٥]. سير اعلام النبلاء، ج ٩، ص ٣٨٧.
[٦]. اعيان الشيعة، ج ١، ص ١٠١.
[٧]. همان مدرك، ص ١٠٢.